عاغا دیشب برا شام رفتیم هیئت ، بعدش گودزیلامونم (بچه ی داداشمه اسمشم مهران )باهامون بود موقع غذا دادن گودزیلامون بقل دست یه گودزیلای دیگه بود ، غذارو که دادن برا این دوتا یه دونه غذا دادن ، حالا مکالمه ی این دو : مهران : من خودم ی نفرم
اون : خب منم ی نفرم
مهران : من از اول محرم غذا گیرم نیومده امشبم با عموم اومدم .
اون : اگه این غذارو بهم ندی حرومت باشه @.@
مهران : درکمال ناباوری باشه بابا بیا بگیرش بچه نه نه !! یهو در حین دادن غذا توی بشقاب تف کرد !!!
هیچی دیگه الان دارم از تو چکمه ی دوست دخترم پست میزارم براتون