(داداشم تو میز کشو کامپیوترش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه)
چندوقت پیشا یکی از خواهرزاده گودزیلاهامون خونه ما بودن بعد داداشم نبود گودزیلا اومد سر کشو و شکلات ولنتاین داداشمو برداشت گفت میخوام بخورم هرچی بهش گفتیم اون مال خوردن نیست تو کله ش نرفت.گفت زنگ میزنم از دایی اجازه میگیرم.زنگ زد گفت دایی یه شکلات پوست قرمزه هست بخورمش داداشم گفت بخور.گودزیلا خوشحاااال.خوردش.داداشم اومد پوسته شکلاتو دییید وای خون جلو چشماشو گرفت!
نگو داداشم متوجه نشده قراره گوزیلا چی رو بخوره و توموقعیت حرف زدن نبوده و فقط گفته بخوررر
قیافه داداشم:-((((((((
ما(^-^)
گودزیلا:-)))دی: