♫` ``☂ ♥ ali--m2 ♥ ☂` ``♫
امتحان داشتم سر جلسه نشسته بودم که یهو ی مراقب اومد از اونا که خودشو میگیره حس میکنه خیلی تیزه منم گفتم باید حالشو بگیرم:
برگه هارو دادن: اسممو نوشتم بعد شروع کردم کف دستمو نگاه کردم بعد جواب میدادم ی ربع همین کارو کردم که یهو دیدم اومد مچمو گرفت منم دستمو محکم مشت کردم اون میگفت باز کن منم باز نمیکردم همینجور پیش رفت تا مدیر اومد بعد گفت باز کن ببینم منم باز کردم دیدن کف دستم هیچی نی خودشون در حد مرگ مغزی پیش رفتن منم ول کردن یه همچین استعدادی بودم که از دس رفتمااااا