با فك و فاميل نشسته بوديمو صحبت سره طلاق و زن دوم و مرگ بود كه يه دفه خالم رو كرد به شوهر خالمو گف:اكبر اقا شما چيكار ميكني ؟؟؟؟
اكبر اقا: به قول حضرت حافظ :
در دلم هست که بی دوست نباشم هرگز
كه خالم با دادو هوارو ميخواس ادمش كنه كه شوهر خاله ي بدبخت ما خودشو گم كردو گف:
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
ما داشتيم در و ديوارو ميزو صندلي گاز ميگرفتيم اونا هم دعوا ميكردن.