ا
اژدر پشمک به سر ۱۲ سال پیش
جوک

رفته بوديم خونه ي خالم اينا.بعده شام دختر خالم گفتش يه شعر نوشتم(اخه شاعره) بقيه خيلي از شعرم خوششون امده.
خواهرم گفت واسه ما هم بخون ديگه اونم گف باشه و من و خواهرمو 2 تا دختر خالم رفتيم اتاقش::
اول يه حس عارفانه اي گرفت منم گفتم مولاناس ديگه
اقا شرو كرد به خوندن
گلهاي تيپا خورده در پشت ستون سنگي ا�
اجرام مصري را من كبود مستي ا�
و...
يهو زدم زير خنده ،فرشو دروديواروميزو همشونو گاز ميزد�
خواهرش برگش گف ديدي گفتم اين شترمرخ چيزي نميفهمه
من )::(
خلاصه سرم توسط گلدون اتاق دخترخالم شكسته شد
والان به عنوان شترمرغ سرشكسته پيش شماهام

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.