اغا شب عروسی برادرم یه گوسفند گرفته بودیم که جلو ماشین عروس قربونی کنیم همین که میخواستن بیان ما گوسفنرو اوردم بیرون(دست پسز عموم بود)یه لحظه حواسش پرت شد گوسفنده فرار کرد >>اغا مارو میگی 20نفری تو محل دنبالش بودیم هر کی ما رو میدید از خنده منفجر میشد
تا بالاخره بعد نیم ساعت تعقیب و گریز متهم فراری و گرفتیم اوردیمش
اصن یه وضی بود