یه روز که تو کلاس بودیم یه دفه بلند شدم زدم رو میز گفتم 1 2 3
...بعدش همه ساکت شدن )رسمه تو کلاسمونه( بعد یه دفعه مدیر اومد تو ... همینجوری داش صحبت میکرد...همه مثه برج کوفت زهرمار بهش زل زده بودیم ...یکم نگامون کرد بعدش گف ...چیه ؟نسوار انداختین حرف نمیزنین ...یهو کلاس ترکید ...