یادش بخیر اون موقه که میرفتم مدرسه مامانم عادت داشت اگه مثلا ساعت6.5بود میگفت پاشو ساعت هفت شده....منم دیگه دستشو خونده بودمااا ولی نمیدونم چی شد یه روز فریب خوردمو بدو بدو مقنعه و مانتومو پوشیدم.شلوارمم پشت رو پام کردم.دوون دوون رفتم مدرسه ولی متوجه شدم هوا زیادی تاریکه.رفتم دمه دره مدرسه دیدم بستس.خلاصه داشتم گریه میوفتادم که دیر رسیدم دیدم مغازه داره جلوی مدرسمون بد نگام میکنه.گفتم چیه؟؟؟
گفت ساعت6صب اومدی مدرسه؟؟؟؟
من:|
مامانم^-^
مغازه دار0-o
گنجشکای روی سیم چراغ برق:))