کلاس دوم بودم. زنگ تفریح دیدم یه نفر وارد مدرسه شد هم تیپ بابام. از دور فکر کردم بابامه ولی نزدیک که شد فهمیدم اشتباه کردم . ظهر اومدم خونه با اون شوق بچگیم خواستم اتفاقی که افتاده رو تعریف کنم. گفتم : مامان مامان امروز یکی اومد مدرسه عین خود خود بابا بود.اصن انگار دوقلوی بابا بود فقط قیافش فرق میکرد
یعنی مامان و داداش و خواهر همه در 1 آن(لحظه) منفجر شدند