روزای امتحان بود
خونه قرار بود جوش جوری باشه که بتونم راحت درس بخون�
منم که فقط تو اتاقم درس میخوندم
اعضای خونواده صبح می اومدن اتاقم میگفتن خوب بخون موفق بشی
از بیرون که می اومدن بازم میگفتن خسته نباشی خوب بخون
شب میشد می اومدن واسه شب بخیر میگفتن خسته نباشی درس بخون
نصف شب داش کوچیکمو میبردن دسشویی می گفتن خسته نباشی خوب درس بخون
خلاصه اینکه روزی ده ها بار بهم سر میزدن و منم اخر تمرکز بودم!!