عاقا رفته بودیم مهمونی نشسته بودیم سر سفره ناهار که ته دیگ ها رو دست ب دست کردن بعد منو دختر عمه ی مامانم بر حسب اتفاق رو به روی هم نشسته بودیم( مدیونید اگه فک کنید من عمدا رفتم رو ب روش بشینم) خلاصه من ی ته دیگ برداشتم و دادم به گودزیلای 5 ساله ی خانوادمون گفتم: دانیال بیا ته دیگ! گودزیلا هم نامردی نکرد همه ی ته دیگ ها رو برداشت تو این گیر و داد واسه اینکه چشم ها از رو ته دیگ برداشته بشه و اون جو سنگین خاتمه پیدا کنه برگشتم گفتم: آره دیگه این بچه ها ته دیگ خیلی دوست دارن. این دختر عمه ی مامانمم ک 19 سالشه برگشت گفت: نه من اصلا ته دیگ دوست ندارم منم نامردی نکردم زدم تو برجکش گفتم: من منظورم بچه ها بود نه شما!!!!!!!!!
دختره بیچاره تا آخر مهمونی ی پاش تو اتاقش بود ی پاش تو افق داشت راهپیمایی اعتراض آمیز میکرد
به من چ خو؟؟؟؟؟؟ میخاست اصلا حرف نزنه ؟؟؟؟؟؟
لایک= مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟