خواهر زادم 2 سالشه موقع رفتن به حموم هی کرم میریخت روم.
گفتم نکن بچه...
بازم کرم ریخت...
گفتم بچه نکن.عجب گیری کردیماااا...
و باز هم کرم ریخت...
...
خلاصه که یه ریع کرم ریخت.
دیگه عصبی شدم گفتم مثه اینکه تنت میخاره بچه...
وسط کرم ریختن یهو مکث(مکس.مکص.مکز.مکظ.مکذ.مکض...دیگه من خیلی هنگم) کرد گفت.خوب دایی من که دارم میرم حموم.اونجا تنمو میخارونم...
خدایی ما خیلی زرنگ بودیم بچگیامون