یه روز من و خواهرم و داییم داشتیم شله زرد میخوردیم داشتیم با هم حرف میزدیم یهو حرف میکروب اومد وسط ما هم زبونمون رو گاز گرفتیم بعد داییم که فهمیده بود ما به این خرافات (خرافاط،خورافات حالا هر چی!!)اعتقاد داریم بهمون گف تازه وقتی اسم بیماری ها و میکروب و از این جک و جونورا میاد باید با دو دستمون گوشامون رو هم بکشم که یه موقع مبتلا نشیم بعد هیچی دیگه تا آخر شله زرد اسم اینا رو گفت تا همه ی شله زردا رو خورد تموم کرد!!!!ما هم که نتونستیم بخوریم همشو تهنا خورد!!!داییم هم واسه خودش گودذیلایی بوده.