----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
شش نفر بوديم...
دو ساعتي ميشد كه توي آسانسور گير كرده بوديم...
ديگه هوامون داشت تموم ميشد...
داشتيم نفسهاي آخر رو ميكشيديم كه يهو يه نفر دست كرد توي كيفش و يه پاكت چيپس در آورد و سريع درش رو باز كرد...
با هوايي كه توي پاكت چيپسه بود تونستيم دو ساعت ديگه دوم بياريم؛ تا تيم امداد برسه و نجاتمون بده!!! ^_^
<قسمتي از خاطرات "ماركو كته!" از نوادگان "ماركوپلو"!!>