مامانم بچه بوده میخواسته بره خونه همسایشون تخم مرغ بگیره خاله کوچکم میگه منم میام؛مامانم میگه نه اونا سگ دارن تو کوچولویی نمیتونی فرار کنی؛خلاصه راضی نمیشه میرن باهم,سگ حمله میکنه مامانمم خاله بیچارمو پرت میکنه رو سگ و خودش فرار میکنه
همچین خانواده ایم ما