اغا يه گودزيلا اومده بود خونمون خيلي اذيت كرد منم اعصابم خورد شده بود من هم رفتم تو دستشويي كه يكم از دستش راحت بشم كه ديدم اومده داره هي در مي زنه من هم مي خواستم يكاري كنم كه از دستش راحت بشم اومدم يه چند دقيقه اي اب داغ رو باز كردم تا قشنگ داغ بشه بعد اب رو بستم و در رو باز كردم رفتم بيرون ديدم پسر نيستش تا باباش مي خواسته بره دستشويي تا اومدم برم بهش بگم ديدم كار از كار گذشته بود صداي جيغ بابايه تا سر كوچه رفته بود منم ديدم اوضا بده دوتا پا داشتم چندتا ديگه هم قرض كردم و الفرار...