دیش رفتم چیپس بخرم ی یارو بچه بغل تو مغازه داشت میــــخرید بچه هه روش ب پشت باباش بود داش منو نگا میکرد ناگهان اسکل درونم بیدار شد هی واسش (عَدا اصول-اَدا اسول) در آوردم خلاصه فکر کنم با تمام حیوانات باغ وحش آشناش کردم بعد ک چشامو وا کردم دیدم باباش زل زده تو چشام اون لحظه روحم اومد بیرون بقلم وایساد گفت من با این نیستما
ヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ