دیروز رفتم خونه خواهرم یه سری بهشون بزنم.واسم میوه ردیف کرد.منم امون ندادم شروع کردم به درو کردن میوه ها.یه دفه محمد(گودزیلای7سالش)اومده میگه:میدونی واسه خریدن دونه به دونه این میوه ها بابام چقدر عرق ریخته.قیافه منو تصور کنین حالا خوشه انگورم تو دستم.