امروز خسته و کوفته از سر کار اومدم خونه به پسر خواهرم(ابر گودزیلای کهکشانها)گفتم:یه کم منو ماساژ بده خسته ام.گفت واسم شارژ بگیر تا ماساژت بدم.گفتم حالا ماساژ بده من با موبایلم واست میگیرم.گفت نمیشه شاید توبزنی زیر حرفت.خلاصه ما واسش شارژ فرستادیم،اس ام اس تایید که واسش اومد برگشت به من گفت:پسر جون تو چقدر ساده ای ،ماساژ چی بدم،من از تو خسته ترم.فرار کرد رفت پیش مامانش گفت مامان بریم خونه خودمون من از دایی بدم می یاد.