چن شب پیش با پسر عمم رفته بودیم پارک این پسر عمه ما یهو پا شد گفت میخواد بره به چن تا دختری که نزدیک ما نشته بودن نشستن شماره بده!
خلاصه پاشو رفت دیدم خیلی باهاشون صمیمی شد کلی همدیگرو تحویل گرفتن برگشت پرسیدم چقد زود باهات دوست شدن؟ گفت که خاک بر سرمون شد رفتم بهشون شماره دادم چن تا تیکه هم انداختم ولی دیدم منو خیلی تحویل میگیرن خوب که دقت کردم دیدم بعله دختر عموهای خودم هستن!!! . . . . . .(ô_ô). . . . .(ô_ô)
من همینجا از جامعه جهانی میخوام که لوازم آرایشی رو هم تحریم کنن ملت اینجوری ضایع نشن.