حضرت علی(ع) میفرماید:خداوند اگر بخواد به کسی بالاترین عذاب رو بده اونو دچار حماقت میکنه!
با این حساب فکر کنم خداوند بلای آسمانی نازل کرده رو کشورمون!
چی کار کردیم که شایسته این عذاب شدیم؟
@reza1372 · ۱۵۷ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
حضرت علی(ع) میفرماید:خداوند اگر بخواد به کسی بالاترین عذاب رو بده اونو دچار حماقت میکنه!
با این حساب فکر کنم خداوند بلای آسمانی نازل کرده رو کشورمون!
چی کار کردیم که شایسته این عذاب شدیم؟
دوستان بهتر نیست دم عیدی به جای این که پولمونو بدیم واسه ترقه و نارنجک و اینا واسه 4شنبه سوری کمک کنیم به بیمارانی که چشم امیدشون به ماست؟مثل کودکان سرطانی و...
باور کنید اگه مردم ما اینقدر خودخواه نباشن و به همدگیه کمک کنن خداوند هم بهمون کمک میکنه و از گرفتاری ها نجاتمون میده
تو استان گیلان بندر کیاشهر یه پل چوبی قبل دریا هستش که از وسط یه مرداب میکذره(فکر کنم بعضی ها رفته باشن) از داخل این مرداب صدای پرنده و قورباغه و... میومد.منم یه صدای قناری داشتم تو گوشیم کرمم گرفت اینو گذاشتم صداشو تا ته بلند کردم آقا همه داشتن این ور اونور نگاه میکردن دنبال قناری دیگه ما هم پل چوبی رو گاز گرفتیم افتادیم تو مرداب!
رضــــا جــــون میگه:
من بچه بودم(بچه هم نمیشه گفت،نوجوان بودم) یه بار عید خونه مامانبزرگم اینا بودیم خالم اینا هم اونجا بودن، شوهرخالم دست کرد تو جیبش عیدی رو درآورد داد به من منم در کمال پررویی گفتم:قابلی نداشت!یعنی همه زدن زیر خنده اون لحظه!
خوب چیه عیدی حق مسلم ماس.هرکه موافقه بکوفه لایکو
چن سال پیشا یه خواب باحال دیدم.خواب دیدم:
یه مسابقه(مثلا) دو هستش که هرکسی با یه چیزی مسابقه میده.یکی سوار لامبور گینی و یکی پیاده و... .و اما من..... سینه خیز بودم!(نخند آقا نخند)جاتون خالی چه مسابقه ای بود!طرف با فراری قرمز رنگ میخواست ازم سبقت بگیره و هی من میپیچیدم جلوش نمیذاشتم بره!نکته جالب اینه که من در نهایت اول شدم!!
هههه خول و چل هم(در صورت بیان کردن یا اندیشیدن) خودتی
چن روز پیش رفتم فروشگاه قسمت آجیلش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لامصب انگار افتاده بودم وسط جزیره گنج!یعنی یه همچین حسی بهم دست داد.یه بسته پسته گرفتم دستم انگاری یه galaxy note 2 گرفتم دستم که تازه امروز خریده باشمش!یعنی همچین احتیاطی داشتم من تازه حس میکردم مردم به من خیره شدن!
امتحان داشتم بابام هی بهم میگفت درس بخون!
.
.
.
.
.
.
بعد یکی دو هفته بابام آزمون کارشناسی به کارشناسی ارشد داشت من همون حرفایی که بابام بهم میگفت رو عینا بهش میگفتم!نمیدونید چقدر حال میداد لامصب!
به مامانم میگم:بابا چرا اینقدر موقع خوردن غذا سرو صدا میکنه(همون ملچ ملوچ خودمون)میگه دندون نداره بیچاره.دندوناشو به خاطر خرج شماها فروخته!!!!!
دندونای بالایی بابام: :|
دندونای پایینی بابام: :O
خوب مادر من بهونه بهتر نداشتی؟این چه حرفیه آخه؟
این دختر خاله ما(متولد 1380) چهار پنج سال پیش یه عمل جراحی کرده هنوزم که هنوزه میگه جای سوروم(sorom) که زدن درد میکنه!دیگه دهه هشتادی به این نازک نارنجی ای نوبره!جالب اینه جای عملش هیچ دردی نداره!
مرگ به کدوم روش راحت تره لطفا به من بگید...!
دو تا از پسرخاله های بنده وقتی بچه بودن وقتی میرفتن مهمونی(به خصوص عید دیدنی) عینهو قوم مغول غارت میکردن آجیل و شکلات و شیرینی و... رو!
یه بار اینا رفتن خونه دوست بابابزرگمون جیب ها رو پر از تنقلات کردن و خواستن برن خونه که این دوست بابابزرگ اومد دم در خفتشون کرد گفت هرچی پیچوندید بیاید بالا!یعنی فقط اون بود که تونست جلوی قوم مغول رو بگیره!
الان که آجیل گرونه هواستون باشه شب عیدی مهمون اومد دم در خفتشون کنید احیانا چیزی بلند نکرده باشن(مخصوصا پسته)
دیروز پدر و مادر بنده نشستن در مورد وضعیت امتحانات با من صحبت کردن.کلی بچه های فامیل رو تو کله من کوفوندن(اسمی از تنبل ها و ترک تحصیلی ها نشد!تبعیض قائل میشن!) منم عین خیالم نبود(البته یه نمه بود رگ غیرتم یه نمه میزد) که یه دفعه یه حرفی زدن که عزممو جزم کردم واسه درس خوندن.بهم گفتن با این وضعیت بهت زن نمیدن!منم به خودم اومدم و به خودم گفتم این چه کاریه میکنی پسر؟چرا با آینده خودت بازی میکنی.هیچی دیگه باید 4جوکو ببوسم بذارم کنار چون وضعیت قرمزه
من هیچ مخاطب خاصی ندارم...فقط دو تا مخاطب ویژه دارم به نام "پدر"و"مادر"
مردم میرن فیس بوک با شخصیت های مهم جهان و خارجیا به گفتگو میشینن اون وخ من میرم فیس بوک افغانیه بهم پیام داده دعوت نامه بفرس بیام ایران!
جون من جای من بودی خودتو تو چاه توالت خفه میکردی یا میرفته وسط یه گله دهه هشتادی؟
یکی از فانتزیام اینه که برم به یه پاستیل فروشی دستبورد بزنم(حسی که تو سرقت از پاستیل فروشی هـَ تو سرقت از بانک نی) بعد درحالی که روی اسبم نشستم و دارم به سمت افق محو میشم پاستیل بخورم!
مردم هم فانتضی میزنن منم فانتذی میزنم!
دختره تو فیس بوک نوشته:
امروز تو مدرسه مسابقه ی تناب کشی داشتیم با دبیرامون خلاصه ما دبیرامونو بوردیم جایزش هم از هر دبیر ی2 نمره گرفتیم اینقر هم به دبیرا خندیدی�
بعد پسره زیرش دیدگاه گذاشته:
بين معلماي خانمتون كسي قصد ازدواج نداره؟
دیگه من حرفی ندارم بزنم باقیش با خودتون!
دوستان عزیز 4 جوکی یه سوال برام پیش اومده:
شما یا دارین فانتزی میزنن و تو افق و دود و... محو میشین یا دارین سوتی میدین یا دارین از دست این دهه هشتادی ها فرار میکنین!پس کی به کارتون میرسین؟اون وخ میگن چرا مملکت پیشرفت نمیکنه!
آقا از وقتی پراید شده 18 میلیون تو خییابون که میرم یه پراید کثیف نمیبینم یعنی همشون از دم برق میزنن!بنز روش یه وجب خاک نشسته ولی این پرایدا لامصب مثل آیینه میمونن!
دیگه ماشین باکلاسی شده باید بهش رسیدگی کنن!
شما هم برید تو خیابون به حرف من که رسیدید اون وقت بکوید لایکو!
مردان شجاع فرصت مي آفرينند و ترسوها و ضعيفان منتظر فرصت مي نشينند.
ســـــلامتی اونـــایی کـــه مـــوقـــع خـــرج کـــردن واســـه رفـــیق و عـــشــقشــون...
..
..پــــول واســـشون حـــکــم ِ جـی اِل ایــکسو داره...
..راحــــــت از جـــــیب درمـــیاد...!!
چند سال پیشا مامانم بهم گفت برو سه چهار کیلو گوجه از تره بار بگیر یه مقدار رب درست کنم.آقا من رفتم گفتم نیم کیلو گوجه میخوام طرف هم واسم 3 کیلو کشید اومدم خونه!!!
به خیالشون بچه زرنگ تهرونن!!