تو مترو نشسته بودم نامزدم زنگ زد گفت کجایی گفتم شهید همتم برگشت گفت:از واای شمایید ببخشید مزاحم شدم من شماره ی نامزدمو گرفته بودم بعد قطع کرد
مییییییففههمییییی ؟؟قطعععع کرد.=/
@Aynazz❤ · ۸۲ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۶ رأی)
تو مترو نشسته بودم نامزدم زنگ زد گفت کجایی گفتم شهید همتم برگشت گفت:از واای شمایید ببخشید مزاحم شدم من شماره ی نامزدمو گرفته بودم بعد قطع کرد
مییییییففههمییییی ؟؟قطعععع کرد.=/
از حریم شخصی تو خونمون همین قدر بگم که هر وقت میخوام برم دست شویی و مرغ مینام از قفس بیرونه میاد رو سرم و با هم میریم اون تو تازه از اکو ی صداش خوشش میاد هی اواز میخونه (همون حسی که ما موقع حموم رفتن داریم)
اگه به جایی رسیدید که جمعه غروب ناراحت نیستید و چهار شنبه ها براتون فرقی با شنبه صبح نداره
تبریک میگم شما از تمام مشکلات جون سالم به در بردید
یکی دیگه از عملکردام موقعی که مهمون میاد خونمون و من دست شویی دارم اونم از نوع پر سرو صدا اینه که شلنگ و قشنگ رو چاه دستشویی فیکس میکنم تا صدای ایجاد شده باعث اختلال در دیگر صدا ها بشه درسته وقتی میام بیرون بابام جلوی مهمونا بهم میگه داشتی حموم میکری ولی کاملا ارزششو داره
یکی دیگه از مزایایه کرونا اینا که الان هممون آیدی معلما و استادا مون رو داریم میتونیم بعد از این که خرمون از پل گذشت حسابی مورد عنایت قرارشون بدیم و عقده گشایی کنیم.
من مطمعنم کیان آشفته یه اتویی از ادمین داره که همه ی پستاش تایید میشه این حجم از امتیاز قابل قبول نیست=/
من به این نتیجه رسیدم تو هر پستی که اسم محمد موحدی بیاد ،گله کردن از تایید نشدن پست ،نوشتن اینکه میدونم تایید نمیشه زیر پستا یا هر گونه گله و شکایت از ادمین باعث میشه پست تایید شه
از این به بعد برای جمع کردن امتیاز یکی از این کارارو میکن�
اعتراف میکنم با خواهرم وقتی بچه بودیم و سوار قطار میشدیم دوتا میرفتیم تو دستشویی قطار الکی سیفونو میکشیدیم و جیغ بنفش میزدیم بعد از ترس اخه صداش واقعا ترسناکه همچیم فرار میکردیم از دستوشیی که انگار سگ دنبالمون کرده .
جالبه با اینکه مث چی میترسیدیم ولی بازم تکرار میکردیم
من همیشه فکر میکردم اونایی که از بیشتر تلاش کن ادمین حرص میخوردن الکی شلوغش کردن ولی.
.
.
.
.
.
.
.
.
وقتی پایین اولین مطلب فرستاده شده از خودم دیدم حس کردم شخصیتم خورد شد ادمین خدا ازت نگزره
من همیشه فکر میکردم اونایی که از بیشتر تلاش کن ادمین حرص میخوردن الکی شلوغش کردن ولی.
.
.
.
.
.
.
.
.
وقتی پایین اولین مطلب فرستاده شده از خودم دیدم حس کردم شخصیتم خورد شد ادمین خدا ازت نگزره