هَر کُجایِ این بَرَهوت که خویشتَن را دَفن میکُنَم..
سَر اَز آغوشِ جانبَخشِ تو دَر میآوَرَم..
دُختَرِ چِهِل گیسِ بَهار..
#هدیهدریا
@m.myousefi · ۲۲ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۰ رأی)
هَر کُجایِ این بَرَهوت که خویشتَن را دَفن میکُنَم..
سَر اَز آغوشِ جانبَخشِ تو دَر میآوَرَم..
دُختَرِ چِهِل گیسِ بَهار..
#هدیهدریا
برای دخترم! که هرگز نخواهَمش داشت
سلام بابا
به قربان تو و چشمان زیبای همانند مادرت
گیسوان بر باد دادهات
دلبر بابا، جان بابا، قند و عسل بابا
شیرین زبون بابا، دلم برایت تنگ شده
تنگ تر از یک لبخند جان افروز مادرت
راستی، مادرت را هم ندارم. نشد، قِسمتم نشد
هم برای تو، هم مادرت زندگیها، آرزوها در سر داشت�
طبیعت بکر، پایِ کوه، آب روان
سبزه های بلند تر از قد تو نازنینِ بابا
وقتی از میان سبزه ها دَواندوان بِسمتم میآیی
و شاکی از محبتهای مادَرانهی عشق ابدی من، مادرت
براستی چه سختست میان تو و مادرت قضاوت کردن
اصلا تقصیر هر دوتا،تان گردنِ من
جانم فدای هر دو تان، شکایت به که میآری؟ از که؟!
مرا بندگیِ دو خدا کردن چه آسان و چه سختست
تو، عسل بابا، مادرت جانشیرینِ من
آااااااه، باز سرما مانع از ادامه ی زندگی زیبایَم شد
این پتویِ لعنتی همیشه جاهای خوش زندگیم پس میرود
سرمای هوا از خوابم میرهاند. بیداریَم چه سود؟!
خوابابدی با رویای تو دختر نداشتهام و مادر زیبایت بهتر
افسوس و صد افسوس، نشد، نشد و نشد
من، تو، مادرت