ه

هانا

@هر کی هستم بجز خودم · ۶۸ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۷ رأی)

ز
زد زدیان فر ۷ سال پیش
جوک

سخت‌ترین معادلات زندگی معادله پنج مجهولی نیست....
از سخت‌ترین معادلات زندگی می توان به:
چقد نمک بریزم غذا شور نشه....
چقد بسکوییت رو تو چای نگه دارم وا نره...
چقد شکر بریزم به اندازه کافی چاییم شیرین شه....
چقد به کاکتوس آب بدم...
و غیره اشاره کرد....

ز
زد زدیان فر ۷ سال پیش
پیام

وقتی حالم بد بود
خیلی چیزا داشتم کمبود
هیچ کسیم دورم نبود
دستمو گرفتی چه زود
وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن
تو خلوت خودم بود�
میخواستم بگیرم جونمو
گفتم خدا خودت
بیا و دستتو بزار رو شونه هام
آروم بشم چرا اینجورین باها�
این آدمای توی شهر؟
اینقده پس زدن منو تا از همشون دور بش�
مث آب زلال بودم کاری کردن تیره بش�
یه آهنگ آروم که خدا رو یادم میندازه آهنگ خدا از ماکان بند

ز
زد زدیان فر ۷ سال پیش
پیام

یه ایمیل داشتم فـــــــقــــــط مــــــالـــ خـــــــودمــــــ و خــــودشــــــــ بــــــــود...فـــــــقـــــطــــ خــــــودشـــــــ آدرســـــــشــــــو داشــــــــتـــــ... فــــــــقـــــــــطــــ خـــــــــودشــــــ...
بعد از مدت ها چک کردم دیدم واسم نوشته:
یکی اومده به جای تو
خیلی محشره به جان تو
فقط میخواست منو بکشه...
حکم سیانورو داشت واسم...هنوز که هنوزه از اون حادثه به اینور صدام صاف نشده
لایک =بد دردیه نداشتنش و مال یکی دیگه بودنش

ز
زد زدیان فر ۷ سال پیش
پیام

به قول مسیحا:
دوستم داشتی؟ دوستم نداشتی؟ هنوزم که هنوزه واسم سواله...
من چی بودم برات؟؟ واقعا همونجوری که میگفتی هانات بودم؟ دنیات بودم؟ زندگیت بودم؟؟؟؟؟
یا من فقط یه اسباب بازی کوچولو بودم واسه بازی کردنت؟؟؟؟ یه دوست واسه خالی نبودن عریضه؟؟؟؟
من چیم؟؟؟ تو میخوای برگردی؟؟؟
لایک=حرفای مسیحا همش راسته....

ز
زد زدیان فر ۷ سال پیش
جوک

تا تهش بخونین ته خندس! :)
با دوستم رفته بودیم بیرون؛بنده خدا پوستش تیره‌اس....
رفتیم بستنی بخوریم یه بچه کوچولو هم با خاله‌اش بود که خاله‌اش دوست دوران راهنمایی من بوده گویا(به جان عشقم هیچی یادم نمیومد ازش)
برگشت با ناز و اطوار به بچهه گفت: خب عزیز دل خاله چی سفارش میده؟؟؟؟
بچهه گفت خاله اون خانومه هست؟؟؟(با اشاره به دوستم)
خاله ـ خب؟
بچه ـ اون که پوستش شبیه دستشوییه من اون رنگی نمیخوام قرمز میخوا�
من ://///
دوستم o-O
خاله :|
ابردراکولای نودی :)-
کتابو زمین نزارم.....

Z
Zedzedianfar ۷ سال پیش
پیام

قبلا می گفتم...
کاش دکتری در شهر پیدا می شد که تو را برایم تجویز می کرد...
اما حالا می گویم....
کاش دکتری در شهر بود که من را برای تو...
نه تو را برای من....
تجویز می کرد...
تا بلکه بفهمی...
من همان قرصی بودم که نباید بی تجویز دکتر قطعش می کردی...

Z
Zedzedianfar ۷ سال پیش
پیام

نگاه عکس دوتاییمون می کنم.. عکسی که دارم می بوسمت... تمام وجودت داشت می خندید حتی چشمات....
اون روز چقدر شاد بودم... خدا میدونه...حتی فکرشم نمی کردم که یه ماه دیگه واسه من خندیدنت بشه یه آرزو...
کمتر از دو هفته بعد بهم گفتی دوستم نداری... من واست یه وسیله بودم واسه جلب حسادت اون یکی..
نمی دونم چرا تاریخیم زود تموم شد... خواهش می کنم برگرد