یه بار تو ورق امتحانم انقدر چرت و پرت نوشتم به جرم توهین به شعور
استاد به کمیته انضباطی دانشگاه معرفی شدم
@M.S.H · ۵۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۴ رأی)
یه بار تو ورق امتحانم انقدر چرت و پرت نوشتم به جرم توهین به شعور
استاد به کمیته انضباطی دانشگاه معرفی شدم
خداییش خیلی حال میده ها
فامیلیت صالح باشه
بعد اسم بچه ات رو بزاری ساحل
ملت دچار خود درگیری میشن !
خیلی دلم می خواد لبامو بذارم رو لبات
.
.
.
.
.
.
.
اما نمیتونم مامانم میگه باید نوشابه رو با نی بخوری
ﺗﺎ ﺗﻬﺶ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﻬﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺴﺘﻢ
ﻃﺮﻑ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﮕﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﺻﺪ ﺗﺎ ﻣﻮﺷﮏ ﺑﻪ ﺗهران ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﻤﺎﻥ ﺗﮑﺎﻥ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯾﻢ !!!
ﻣﺠﺮﯼ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺣﺴﻨﺖ ، ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺗﻤﺎﺱ میگیری
ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺷﯿﺮﺍﺯ !
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺳﺶ ﺳﺮﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺳﻔﺮ ﺭﻭ ﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩ. ۱۵ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﻬﺮ ﺳﺎﺣﻠﯽ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ ﺣﺲ ﮐﺮد ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﺵ ﺩﯾﺪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ !
ﻣﻨﻢ ﺍﻭﻟﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﻧﺸﺪ!
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻭﻗﺘﺘﻮﻧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺣﻼﻝ کنید…
دانشمندان دارن تحقیق میکنن که یک انسان تا چند وقت میتونه بدون مغز
زندگی کنه ….
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یه لطفی بکن و سن خودتو بهشون بگو..!
یه شب مامانم یه سری کاغذ اورد بیرون،منم دیدمش فکر کردم دستخط
خواهرمه...آیات قرآن توشون نوشته شده بود،منم رو این حساب ک خواهرم
نوشته گفتم حیف نیس ک آیات زیبای قرآن با دستخط گند اون(اشاره به
خواهرم)خراب بشه؟؟؟(کلا حال میکنم ابجیمو اذیت میکنم)
بعد مامانم گفت مسیح این دستخط خودمه...خلاصه خیلی خندیدی�
--------------------------------------------------------------------------------------------------
درمورد رفیقم یه آهنگ ساخته بودم،انقدر پیشرفته ترش کرده بودم ک دیگه
ترجمه اینگیلیسیشم ساخته بودم...موقع امتحانات پایانی بود مام منتظر این
رفیقمون بودیم،من ب سرم زد این اهنگرو بخونم ظاهر شه بیاد تیکه تیکم کنه
(از اهنگه بدش میومد)هیچی،ما این اهنگرو خوندیم این 10 ثانیه بعد ظاهر شد و به رحمت خدا رفتی�
4جوک تایید کن حیفه این تایید تشه ممنون
تو رستوران نشسته بودم،
دختره با دوستش با یه کلاسی اومد تو،
با کلی عشوه menu رو برداشت …
بعد با کلی مکث سرشو آورد بالا و با یه حالت خاصی گفت:
۲ تا بام دریت جعفری واسه منو عشقم لدفن …
بعد از اینکه گارسونه کل میز رو گاز گرفت گفت:
اون بام دریت جعفری نیست!!!
با مدیریت جعفریه!!!?
سه نفر در جا سکته زدن?
آقای جعفری استعفا کرد?
عشقش از طبقه سوم خودشو پرت کرد پایین?
گارسونه از بس خندید مرد
بابام:هی پسر...تو باس فردا امتحانتو خوب بدی و پاس بشی
وگرنه باید فراموش کنی که من پدرت�
منکباشه هرچی توبگی پدر
فردا بعد از امتحان...
بابام:خب،امتحانت چطور بود پسرم؟؟
من:ببخشید شما!!!؟؟؟
فردا تو روزنامه ها...
پدری که پسرش را آتش زد خخخخخخخخ
من برای متنفر بودن از کسایی که ازم متنفرن وقت ندار�
چون درگیر دوس داشتن کساییم که دوسم دارن...
اره اینجوریاس
اهمیت یک مرد از دشمنانش معلوم میشه نه از دوستانش . . .
فیلم تالارشهر
اینایی ک با سه جمله مسیر زندگیشون عوض میشه
فرمون زندگیشون هیدرولیکه فک کنم