موقعی که داشتن ختنم میکردن شاشیدم
به صورت دکتره،از همون بچگی زیر بار
ظلم نمیرفتم :)
@sadegh.raeisi · ۵۵۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۸۶ رأی)
موقعی که داشتن ختنم میکردن شاشیدم
به صورت دکتره،از همون بچگی زیر بار
ظلم نمیرفتم :)
من نمیدونم این پیرمردا چه کار مهمی دارن
که صبح به صبح پا میشن میان تو مترو با اون
نگاه مظلومانشون فقط ما رو از جامون بلند
می کنن :|
نحوه کار تیمی تو خونه ما به این صورته
ک منو بابام میریم ماشینو تمیز کنیم وسط
کار بابام میگه صادق من برم دسـتشویی
الان ميام ولی میره دیگه برنمیگرده بعد
میبینم جلو تلویزیون خوابش برده:))
ﮔﻔﺘﮕﻮﯼ ﮐﺎﻣﻼً ﺟﺪﯼ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺩختر ﺩﺭ
ﺗﺎﮐﺴﯽ :ﺍﻭﻟﯽ : ﻣﺮﺑﯽ ﺗﺌﺎﺗﺮﻣﻮﻥ ﻗﺒﻼ
ًﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮﻣﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ !
ﺩﻭﻣﯽ : ﺗﻮﻣﻮﺭ ﻣﻐﺰﯼ ؟!
ﺍﻭﻟﯽ : ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ،ﺍﻭﻧﺸﻮ ﻧﮕﻔﺖ :)
واقعا درک نمیکنم چرا ما بچه
بودیم سیبیل فابریکامون رو نمیزدی�
من خودم انقد نزدم آخرش بابام برا�
تیغ و ریش تراش خرید گفت صادق
برو این گهو بتراش دیگه، شبیه کفتار
شدی پسرم:)
بعضیا یه جوری میگن هوا گرمه و حجاب داشتن سخته
ک انگار ما پسرا با مایو و رکابی میریم تو خیابون
بعضیا یه جوری میگن ما دخترا تو این مملکت شادی
نکردیم ک انگار ما پسرا از صب تا شب تو دیسکوی�
والا ماهم مث شما جوونیمون نابود شده ولی انقد ناله نمیکنیم :)
انقدر نگین پسرا بدن بی ادبن آویزونن یک�
انصاف داشته باشین شده شما تو یه گروه
عضو شی دختراش دونه دونه بیان pv
حالت رو بپرسن؟! نه شده؟ ولي پسرا همین
که وارد یه گروه می شی همشون میان pv
حالت رو می پرسن اصلا محبت تو ذات ما پسراس
یه سری هم پول تقلبی چاپ کرده بودم،هر
جا میرفتم میگفتن آقا این تقلبیه عوضش کن
یه بار از یکی پرسیدم از کجا فهمیدی؟خیلی
طبیعیه که گفت آره کیفیتش خوبه ولی پول
واقعی کوچیکتره، این رو کاغذ A4 چاپ شده:)
نه نوتیفی نه دایرکتی نه مسيجي،
چیه این پسر بودن
(نام خود را به مهسا جوجو تغییر میدهد)
وقتی بچه بودم به بابام میگفت�
برام پلی استیشن بخره ولی با این
استدلال که دستش شوک داره و
نمیخوام پسر عزیزم دچار برق گرفتگی
بشه قانعم میکرد و منم بیخیال میشدم
من همونم که بابام ...
یه مشت حیوون رو به من ترجیح داد
(پسر نوح در حالیکه اشکهایش را پاک میکند)
به بابام گفتم سر هر کاری وسواس گرفتم
چیکار کنم؟گفت وسواس نداشته باش و رفت
بزرگوار همیشه با راهکارهاش شگفت زده م میکنه
من اگه تو تایتانیک هم بودم،
بعدِ اینکه خودم رو برا نجات رُز
غرق کردم، دختره داد میزد ممنون داداشم:))
یه گروه موسیقی هم داریم به اس�
"خالی بند"که مسئولین مملکت اجراش
میکنن هر روزم یه آلبوم جدید میدن بیرون:))
مامانم تو اینستا پست میذاره،
فک و فامیل میان کامنت میذارن، مامان و بابا
میشینن کنار هم مشورت میکنن که چی جواب
بدن شایسته باشه الان بابام گفت بنویس زهرا
جان این محبت و عطوفت بیکرانت نسبت
به ما از قلب مهربانت نشات میگیرد!
یه سری داشتم با یه دختر حرف میزدم
گفتم شما از چی خوشتون میاد؟ گفت
بوی خاک مرطوب هنوز که هنوزه وقتی
میشاشم رو زمین یاد اون میفتم :))
روز كنكور بابام خواست اميد بده بهم گفت نگران
نباش اگه تو سوالي رو نتونستي حل كني پس
بقيه هم نميتونن حلش كنن سر جلسه ديدم بغلي�
هيچي حل نميكنه گفتم داداش تو هم هيچ سوالي
رو بلد نيستي؟گفت نه اسکل من مراقبم:))
یه بار میخواستم خودکشی کنم بابام نذاشت
در حالی ک اشک تو چشام جمع شده بودگفت�
تو که همیشه همینو میخواستی میدونستم
دوستم داری گفت احمق اینا ژلوفنه خودمون
لازم داریم بیا بریم بهت طناب بدم:|
زنگ زدم لوله کش بیاد ولی انقدر که
رسانه های غربی علیه قشر زحمتکش
تعمیر کار و فنی سیاه نمایی کردن که
میترسم درو باز کنم
این اسنپم دیگه شورشو دراورده
ظهری اسنپ گرفتم وسط مسیر یهو با یه
حالت توهین آمیزی پیاده ام کرد حجابم�
هیچ مشکلی نداشت ولی یارو عصبی شده
میگه: چیکار کردی آب اومده کف پام؟ خب
بیشعور من که نمی تونم وسط اتوبان بگ�
وایسا دستشویی دارم!