F

Fatemeh

@∞ftm) · ۵۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۸ رأی)

(
جوک

(فـــاطــــمــهــ♥
دقت کردین هرکاری بکنین بقیه دقیقا برعکسشو میگن خوبه ؟!
مثلا میگی من غذامو اروم میخورم!میگن واااااااای چقد بد واسه همینه چاق میشی!+-+
یا دقیقا برعکس میگی غذامو تند میخورم!باز میگن وااااااای واسه همینه چاق میشی!!*-*
خو لامصبا ثبات شخصیت داشته باشین!ادم دچار دوگانگی میشه!@-@
شمام از اینا دارین؟!

(
جوک

(فــاطــمـــهــ♥
من گوگولی تیکه کلاممه یجورایی^ــــــــ^
به هر چیزی میگم گوگولی:)
انقدر تو خونه میگم که مامان و بابامم همش میگن@-@
رفته بودیم برای من عروس هلندی بخریم*-*
یکی بود خیلی نااااااز بود مغازه ام شلوغ بود
یهو بابام بلند گفت وای فاطمه چقدر گوگولییه مامانم بلند گفت وای اره گوگولییی•_•
حالا همه برگشته بودن طرف ما نگاه میکردن~_~
فداشون بشم*-*
راستی اسم عروس هلندیم فندقه+-+
به خاطر فندقم لایک کن

(
جوک

(فـــاطـــمــهــ♥
یک فانتزی دیگه عم دارم:
ب عنوان یک پلیس مخفی برم تو یک رستوران تا اون باند قاچاق ابگوشت غذای بین المللی رو منحدم کنم.
نشستم سر میز یک پرس کوبیده با تمام مخلفات دولپی دارم میل میکنم*-*
البته اون وسط حواسمم به بانده هست:))
یهو یکی میزنه تو کلم برمیگردم میبینم سرهنگه(پسر خوشگل خوشتیپه!) میگه چرا نشستی پاشو بریم.
درحالی که نگام به اون کوبیدس بگم چشم سرهنگ.
بعد پاشیم بریم چندتا حرکت هندی روشون پیاده کنیم منحدم بشن^_^
بعد همه نیروها بریزن اونارو بگیرن ولی یکیشون بازوی منو زخمی کنه.
بعد سرهنگ (پسر...^_^)بزنه تو ملاج پسره بگه هوووووی با عشق من چیکار داری؟!!
همه از حرفش دهنشون بااز مونده دخترا با نفرت نگام میکنن(خودمو دیگه نگو غش کردم*-*)
یهو سرهنگ جلوم زانو بزنه ازم خواستگاری کنه$-$
منم بگم اگه میخوای قبول کنم باید برام کوبیده بخری+-+
اونم بگه چشـــــــم بزن بریم بعد من و اون تو افق عه نه ببخشید افق جا نداره تو عمود باهم محو بشیم °_°
به این یکی فانتزیمم برسم لایک کن:)
لایک:خودم برا همتون کوبیده میخرم

(
جوک

(فــاطــمـهــ♥
دقت کردین اگه یک جایی دعوت باشین که از صاحبخونه بدتون بیاد ولی مجبور باشین برین اگه اونا بهترین غذاها و میوه هارو براتون بیارن از نظر شما اونا بدترین طعمارو دارن؟*-*
حالا خدانکنه برین خونه یکی که دوسش دارین ساده ترین چیزا بهترین طعمای دنیارو داره o-o
مگه ن؟؟؟

(
جوک

فانتزی من اینه که من یک خانم دکتر روانشناس بش�
بعد یک روز یک مریضیو بیارن پیشم که یک پسر خوشگل و پولدار و خوشتیپ باشه *-*
افسردگیه شدیدم داشته باشه بعد من اینو خوب کنم این عاشق من بشه منم عاشقش بشم^_^
بعد مامان و بابا هامون نزارن باهم ازدواج کنیم:(
بعد اون دوباره افسرده بشه خودکشی کنه#-#
منم وقتی اونو دیدم خودکشی کنم تو اون دنیا به هم برسیم۰-۰
دیونه ام خودتونین°_°
به فانتزیم برسم لایک کن._.

(
جوک

وقتییییـ پستم تایید شد *-*
یکــ جیغ فووووووق بنفش کشیدم^_^
ک همسایمون شنید@-@
اووومده پاایین میگه:چیشده عزیزم سوسک دیدی!!!
میگم:ن پستمـــ تو فور جوک تایید شده:)))))))
یک نگاهیی بهم کرد سرشو تکون داد رفت.....!ـ
من:*_^
همساده:o
باااا تشکر :D

(
جوک

یکـــ روز دوستای مامانم اومده بودن خونمون
داشتن میحرفیدن ک خاله مریم گفت (بــــ دوستا مامانم میگم خاله *-*)
واسه بچه ها تخت دو طبقه خریدم:)
مامی جانمم گفت ارهــــ منم میخوام برای فاطمه تخت بخرم+-+
یهو خاله سهیلا گفت توعم دو طبقه میخری؟؟؟
من:جاااااااااااان خاله من یکیم هاا!(تک فرزندمـــ^_^)
جمعیت:o
مامانم://ـ
(پست اولییییییی جیغ.دستـــــ.لایکـــــ