پولدارا مرگشون هم با کلاسه، یارو مالکه باشگاه لستر بوده با هلی کوپتر شخصیش سقوط کرده مرده!
ما هم آخرش یکی بهمون تجاوز میکنه آتیشمون میزنه جنازمون رو میندازه تو چاه! (((:
@زهرا تافته · ۴۳۶ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۸۷ رأی)
پولدارا مرگشون هم با کلاسه، یارو مالکه باشگاه لستر بوده با هلی کوپتر شخصیش سقوط کرده مرده!
ما هم آخرش یکی بهمون تجاوز میکنه آتیشمون میزنه جنازمون رو میندازه تو چاه! (((:
بچه بودم داشتم قدم میزدم افتادم تو چاه، با خودم گفتم منم به سرنوشت حضرت یوسف دچار شدم،
گفتم خدایا چقدرما خوشگلارو اذیت میکنی؟؟؟!!
یهو یکی با یه آچار زد به پام گفت یوزارسیف برو کنار دهنم سرویس شد. تازه فهمیدم افتادم تو چاه مکانیکی...
طرف میگه رشته تحصیلیم شرق شناسیه، بعد بهش میگم نارمک خونه متری چنده؟ ناراحت میشه
یکی از دوستای دبستانمو دیدم کلی بغلش کردم کلی شوخی باهاش کردم، خیلی دلم براش تنگ شده بود. گفتم چقدر عوض شدی امیرعلی. گفت میدونی چرا انقدر عوض شدم؟ گفتم مشکلات؟
گفت نه چون من امیرعلی نیستم احمق، کاش قبل از اینکه کسی رو تو خیابون انگشت کنی اول اسمشو بپرسی
بچه که بودم بابا بزرگم یه سری قبل خواب داشت داستان ترسناک برام تعریف میکرد, بالا سرم نشسته بود, وسط داستان تعریف کردن فک پایین دندون مصنوعیش افتاد رو صورت�
یک هفته شبا نمیتونستم بخوابم
عربستان رامون نمیدن میگن شمامسلمون نیستید
آمریکا رامون نمیدن میگن شما مسلمون هستید
توی خونه هم همه بهم میگن تو مسلمون نیستی چون نه نماز میخونی نه روزه میگیری
ولی تا مادرم میگه یه مسلمون پیدا نمیشه بره ۴ تا نون از نانوایی بگیره بیاره . همه به من زل میزنند
واقعا چه دنیای عجیبیه ⊙-⊙
3600 تن برنج خارجی احتکار شده گرفتن و بعدش فهمیدن صاحبش تو سفر حج تشریف داره
تهشم معلوم میشه این یارو نرفته مکه حاجی شه ، رفته به شاگرد قدیمیش شیطان سر بزنه و راههای جدید رو یادش بده...!
پدر و مادر ایرانی چه چیزی از فرزندان خود میخواهند؟
یک بردهی روحی و بینیاز از تمایلات جنسی، با هوش درسی و اجتماعی بالا، توقعات کم، ایدهآل از لحاظ ظاهری، متواضع و توسری خور در خانواده و اعتماد به نفس بالا در اجتماع! ((((:
از بس تو دورهمی و مهمونیها مسئولین از همدیگه سوال میکردن شما و آقازادهتون چقدر اختلاس کردید و گفتنِ عددش براشون سخت بود، تصمیم گرفتن چهار تا صفر حذف کنن.
وگرنه وضعیت اقتصادی ما با برداشتن هشت تا صفر هم درست نمیشه.
#حقیقت
هر وقت از دستشویی میام بیرون بابام بهم میگه دستتو با لباست خشک نکن
نمیدونم چرا فکر میکنه من اصلا دستمو میشورم!؟
از عمه ام پرسیدم شما که جوون بودید ساپورت نمی پوشیدید؟
گفت نه عزیزم اون موقع از این قرتی بازیا نبود
یه دامن کوتاه تا رو باسن می پوشیدی�
بدون جوراب خیییلی ساده میرفتیم بیرون
اصلا سادگیت منقلبم کرد عمه!
فدااااات بشم....
اسامی جن ها :
مازر، کمطم، قسوره، طیکل
قبیله های جن ها:
بنی القماقم، بنی الدهمان، بنی القیعان
و هنگام خواندن اسم هایشان صدایت را میشنوند و فورا بالا سرت می آیند
لحظات خوشی را برایتان آرزومندم.... (-:
چجوری با موی کوتاه انقد جذابید؟
من موهامو کوتاه میکنم شبیه رهبر کره شمالی میشم :|
نمیدونم چه اصراریه بچه پولدارا تو اینستا زیر عکساشون نصیحت میکنن. عکستو با بنز گذاشتی دیدیم دیگه "آینده رو خودت بساز" دیگه چیه؟ بابات داده دیگه توله سگ،بیل که نزدی! >:-(
در رابطه با ممنوع شدن خوردن بستنی توسط زنان در مکان های عمومی بگم که
امروز یه زنه داشت با نی یخ در بهشت میخورد و من تحریک شد�
اگه میشه اونم ممنوع کنید
مرسی
یبارم یه داف اسمی رو گذاشتن استاد هندسه تحلیلیمون ،
تموم پسرای کلاس ، حتی اونایی که ۳ ترم مشروط شده بودن اون درسو ۲۰ گرفتن ،
البته امتحانپایانی واس پسرا رو مجبور شدن به خط بریل بگیرن ... -_-
مکالمه من و همسرعزیزم:
من: یه بار دیگه به من بگی چاق میزارم میرم خونه بابام!
اون: توروخدا خانومی حداقل به خاطر بچمون
من: ما که بچه نداریم!!!⊙-⊙
اون: عههههه مگه تو با این شکمت حامله نیستی (((((:
من:نااااااااااامررررررد
اون: الفرااااااار ((((((:
تا میگی «اوووف چه گرمه» سریع یکی پیدا میشه میگه بابا اهواز آبادان بودی چی میگفتی؟ اینجا که بهشته...
بابا خب چکار کنیم؟ بریم اونجا؟ گرمه دیگه.عجب گیری افتادیما!
يادمه بچه كه بوديم هر موقع كه قهر ميكردم مامان بزرگم صداشو بلند ميكرد ميگفت: هر كي قهر كنه شوهر ميخواد...!!!!!!
منم ميزدم زير گريه ميگفتم اصلنم اينجوري نيس!!!! مامااااااان!
ديروز سر سفره خواهرم که 11 سالشه به خاطر ته ديگ سيب زميني قهر كرد
مامانم صداشو بلند كرد گفت هركي قهر كنه شوهر ميخواد!!!
اونم جيغ زد و گفت:
آره شوهر ميخوام زودتر برم از دست شما راحت بشم مشكلي داري؟!
هيچي ديگه همه تو سفره و ته ديگ محو شديم....
مامان بزرگمم توي گور ميلرزيد
آقا این همسرگرام مریض شده بود شدید،ولی چون ازآمپول میترسه نمیرفت دکتر! خلاصه بزور مجبورش کردم باهم رفتیم.دکتر هم نامردی نکرد دوتا آمپول مشتی نوشت.حالا تزریقاتی یه خانوم چاق سن بالا.به شوهرم میگه برو حاضر شو تا بیام برات بزنم.منم غیرتی شدم رو به منشی افاده ایش گفتم تزریقاتی مرد ندارین؟منشی چپ چپ نگا کرد گفت "سنشو ببین"!منم پشت چشم نازک کردم گفتم به هرحاااااال.اییییش.خوشم نمیااااد!
منشی: خانوم میگم سن شوهرتو بگو بنویسم اینجا!نگو گفته بوده "سنشو بگین"!
من قهوه ای:آهان 29
منشی که با نگاه چه اسکولیه خیره شده به�
شوهرم که از خنده درد آمپولا رو حس نکرده
ودیگر هیچ