شما فکر میکنید اگر هندزفری بزارید و سیمش از جلوتون آویزون باشه باکلاس میشید،اما در واقع باکلاسا هندزفری بلوتوثی دارن و اون یه تیکه سیمشم پشت گردنشونه و معلوم نیس!
پس دوست عزیز،جمع کن اون سیم سه متریو!
@Cutest.girl · ۱۶۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۷ رأی)
شما فکر میکنید اگر هندزفری بزارید و سیمش از جلوتون آویزون باشه باکلاس میشید،اما در واقع باکلاسا هندزفری بلوتوثی دارن و اون یه تیکه سیمشم پشت گردنشونه و معلوم نیس!
پس دوست عزیز،جمع کن اون سیم سه متریو!
???? دختر یا پسر؛
مسئله این است ...
????در ساختمان ما کمتر پیش میاد درگیری و دعوایی به گوش برسه.... همسایهها اکثراً رعایت میکنند،،،، اما دیشب ساعت های 11- 12 بود که شنیدم از توی حیاط صدای داد بی داد میاد.
به شخصه آدم فضولی نیستم اما خب احتیاط هم شرط عقله برای اینکه یه وقت شرّی نباشه که دامنش گریبان ما رو بگیره،
سرم رو از پنجره بردم بیرون ببینم چه خبره که دیدم «آقای مرزداری» همسایه ما در حال مشایعت یك عده ست که همه کراوات زده و شیک و با کفشای فوقِ پاشنه بلند در حال فحاشی و ترک کردن خانه هستند!!!
جالب اینجا بود که گل و شیرینی در دست آقای مرزداری بود و ایشان در برابر تمام فحاشی های مهمانانش که معلوم بود آمدن خواستگاری! سکوت محض بود و هیچ نمی گفت و وقتی رفتند بیرون جلوی چشم شان گل و شیرینی شان را گذاشت دم در و برگشت...
فردای آن روز آقای مرزداری را در پارکینگ دیدم. بعد از سلام و علیک بخاطر سر و صدای دیشب ازم عذرخواهی کرد.
گفتم مساله ای نیست اما عجیب بود از آن چهرهها همچون فحاشی های رکیکی! گفت نه عزیزم عجیب نیست... بی اینکه بپرسم قضیه چی بوده خودش شروع کرد به شرح دادن که:
«این جلسۀ سوم بود و همۀ قضایا حل شده بود و آمده بودن که قرار عقد و عروسی بگذاريم.
وقتی همۀ کارها را هماهنگ کردیم و نوشتیم. مادر داماد رو کرد به خانم من گفت خب ایشالله نوگل مان را کی ببریم برای معاینه دکتر؟ خانوم من پرسید هر وقت پدرش بگويد!
من که فکر نمی کردم مساله هماني باشد که فکر می کنم پرسیدم برای چی؟ که گفتن برای معاینه دوشیزگی دیگه...
گفتم هیچ مساله ای نیست.
ایشالله خانوما یه قرار بذارین با دختر من برید برای این مساله ؛آقا داماد هم تشریف بیارن با بنده که بریم برای معاینه...
پدر داماد گفت ببخشید برای چه معاینه ای؟ عدم اعتیاد و اینها رو که رسما میرن و می گیرن...
که گفتم نه خیر!
برای معاینه پیش دکتر متخصص کولورکتال (راست روده و مقعد) که ایشان هم متقابلا گواهی کنند آقا داماد گل ما احیانا اعتیاد به رابطۀ مقعدی نداشته باشن...
و بعد از اونش را خودتان می توانيد حدس بزنید»
گفتم بله
و مدت هاست که دارم به این موضوع فکر میکنم که کاش واقعا تمام پدران و مادران دختران این سرزمین جسارت آقای مرزداری را داشتند و مقابل این توهین بی شرمانه و در خواست گواهی بکارت از دختران به همین شکل ایستادگی می کردند و شدت وقاحت این موضوع را به همین صورت نمایان میساختند.
چه اینکه واقعا هم همین است و درخواست گواهی دوشیزگی به همان اندازه زننده ست که درخواست گواهی سلامت کولورکتال!
???? قسمتی از رمان "چاه بابل"
✍ رضا قاسمی
انقدر غم و غصه و مشکلات زیاد شده که دیگه دیدن یهویی کلاه قرمزی که داره از تلوزیون پخش میشه هم خوشحالم نمیکنه...
کاش مرتضی پاشایی آدرس استودیو اون دنیارو به فخر دوعالم خانوم هایده هم بده،شاید یه ترک ضبط کرد روحمون تازه شد
شوهر عمم که در یک حادثه توان راه رفتن رو از دست داده به بابام گفت:من بمیرم چطور از پل صراط عبور کنم.بابام هم در جوابش گفت تو لطف کن بمیر من خودم با منجنیق پرتت میکنم اونور.این بهترین جوابی بود که تو زندگی ازش شنیده بودم
کاش یوسف میومد عباشو مینداخت رو من بعد که برمیداشت لاغر و خوشهیکل میومدم بیرون، میگفتم با من چه کردی یا نبی؟ شکمم کو؟!
رفتم پیش یکی گفت بیا برات فال قهوه فرانسه بگیرم، گفتم باشه، گفت ببین اینو، نشونه اینه که پدربزرگت میمیره، گفتم اونکه چندسال پیش فوت کرد، گفت بالاخره یکم اختلاف زمانی داره فرانسه با ما !
O_o
چرا باید از پیگزا گفتن مادربزرگم خجالت بکشم؟ مگه یه پیرزن ایتالیایی میتونه بگه ترخینه؟
من همون دختر غمگینم که بعد از نیم ساعت اتو مو و شسوار کشیدن میاد بیرون و موهاش دوباره زیر بارون فرفری میشه╥﹏╥
خود پائیز هم ساعت پنجونیم شیش عصر که میشه میگه تو روحت مرد، الان چه وقت غروب کردن بود!
وقتی پول داشته باشی حتی نخواستن هم توانسته...
سرش شپش زده ننش موهاشو از ته زده
استوری کرده میگه دختر غمگینو چه به موهای بلند!!
خفه شو شپشووو
زندگی خالی نیست،
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا زبان هست فحش باید داد به آن ابلهی که اولین بار اول صبح بیدار شد و سرکار رفت..
خواهرزادهم ۱۰ ماهشه، باباش بهش میگه "گیو می فایو" دستش رو میاره بالا و میزنه به دست باباش(*>.<*)
الان بابام به من بگه "گیو می فایو" فقط متوجه اون فایو میشم و میرم ۵ تا چایی لیوانی میریزم میارم...(≥﹏≤)
هنذفریمو گم کردم مامانم گفت اتاقتو جمع کنی پیدا میشه.به امید اون اتاقو جمع کردم الان هنذفریمو از تو کیفش دراورده میگه بیا اینم جایزت...
ما هیچ,مانگاه... >_<
0_0
بابام هرگز طاقت دیدن اینو نداره که سر صبح داره میره بیرون ما خوابیده باشی�
اول کلی تو آشپزخونه سروصدا میکنه
بعد میاد یه لگد بهم میزنه میگه پاشو
میره تو اتاق خواهرم ازش میپرسه جورابم کو
بعد میاد وسط خونه بلند داد میزنه چیزی لازم نداریییین؟
آخرشم در رو باز میذاره میره -_-#
پای بابام ضربه خورده بود، مامان�
زردچوبه و تخم مرغ و کره حیوانی
و ... گذاشته بود رو پاش رفته بودن دکتر
دکتره گفته بود
"سیب زمینی هم میذاشتین کوکو درست میکردین دیگه"
^_^
به دخترخاله م مشق آی بی کلاه دادند. با خط کش سه چهار صفحه نوشته. چقدر باهوشند اینا. بعد ما بچه بودیم از بس خنگ بودیم که چرخ گوشت رو میزدیم به برق و دستمون رو میکردیم توش 0_0
قدیما مامانمون لقمه نون و پنیر درست میکرد، شروع میکردیم به خوردن تا به پنیرش برسیم زنگ میخورد:))
هنوزم كه هنوزه وقتي مهمون مياد خونمون مادرم جلوشون ميگه: سلام كردي؟ :////
نه مادر من، من هنوز اسکلم