س

سبحان

@S.B.38 · ۸۰ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶۲ رأی)

S
S.B.38 ۷ سال پیش
جوک

به نظر من "سپاهان" ریشه دار ترین و با اصالت ترین تیم در آسیاست و به راحتی میتونه سه گانه رو امسال کسب کنه.
و فراتر از سطح آسیا ظاهر میشه.
(از اینکه پاچه خاری محمد موحدی را میکند لبخند رضایت بر لبانش جاری میشود و منتظر تایید سریع جوکهایش خارج از نوبت میشود)

S
S.B.38 ۷ سال پیش
جوک

یکی از بزرگترین سوتی های تاریخ که کمتر کسی متوجه شد این بود که حصین تو یکی از اولین اهنگاش در مورد توپاک میخونه ، بعد یه تیکه از اهنگ میگه "توپاک توی دعوا چاقو خورده"
درواقع مرگ توپاک اصلن تو دعوا نبود
بعد اصلن چاقو نخورد بد بختو با گلوله زدن
خدایی دقت نکرده بودین
تا اکتشافات بعدی بای

S
S.B.38 ۷ سال پیش
جوک

خدایی میرید تو شرکتای بین المللی کشورای حوضه خلیج فارس سرمایه گذاری میکنید؟
من بزرگترین سرمایه گذاری بلند مدتم این بود پنج هزار تومنی میزاشتم تو جیب پیراهنم که بعدن یادم بره اتفاقی پیداش کنم خر کیف شم.
تازه بچه بودم استکان نلبکی تو باغچه چال میکردم که بعدا عطیقه شه بفروشمشون.

S
S.B.38 ۷ سال پیش
جوک

یه روز تو خونه بودم رفیقم بهم زنگ زد گفت داداش یکی میخواد دهنمو سرویس کنه اب طالبی دستته بزار زمین بیا دعوا منم بلند شدم یه شلوار کردی با یه کاپشن بادگیر سبز لجنی با دمپایی لا انگشتی پوشیدم راه افتادم وقتی رسیدم دیدم داره با یه بچه ریقو عینکی صحبت میکنه منم فاز گرفتم با زانو زدم تو صورت پسره افتاد زمین کف و خون بالا میوورد بعد یه نگاه ناصر ملک مطیعی وار به رفیقم کردم گفتم همش همین بود ?
گفت داداش گوه نخور شارژ گوشیم تموم شده بود داشتم ازش ساعت میپرسیدم طرف اونه که داره از ماشین میاد بیرون دیدم یه جاینت لول 5 وایساده داره نگام میکنه
منم در حالی که مخلوطی از پشم و عن داشت از تو پاچه شلوارم میریخت رو زمین فرار کردم. ولی خدایی ناهار مراسم عزاداری رفیقم خیلی خوب بود.دستشون درد نکنه.

ω
ωـبـפـاטּ ۷ سال پیش
جوک

یادمه کلاس اول بودم معلممون کَر بو بود یعنی حس بویایی نداشت بعد یه روز یکی از بچه ها دستشوییش گرفت شلوارشو در اورد وسط کلاس رید، معلم اومد تو کلاس فک کرد کوکوعه گفت برکت خدارو چرا انداختین رو زمین !!! اقا اومد ورش داره دستش فرو رفت تو عن ، بعد فهمید داستان چیه فرار کرد رفت تو دستشویی بالا اورد.
هیچی دیگه از اون مدرسه رفت فرداش یه معلم جدید اومد برامون.

S
S.B.38 ۷ سال پیش
جوک

کلاس اول راهنمایی بودم تقریبا اذر ماه بود
معلم ورزشمون اومد امتحان بگیره
بهمون گفت ۱۰ تا دراز نشست برین
بعد نصف کلاس باید دراز نشست میرفتن نصفه دیگه باید پاهاشونو نگه میداشتن که تکون نخورن
اقا ما هم دراز کشیدیم یکی پامو گرفت
داشتیم حرکتو میزدیم که من دلم درد گرفت بعدبهم فشار اومد یهو گوزیدم بعد همه زدن زیر خنده منم دوییدم از خجالت رفتم تو دستشویی قایم شدم اون بنده خدایی هم که تو دهنش گوزیدم داشت دو ساعت اوق میزد
خدارو شکر دیگه تا اخر ترم ۱ همه یادشون رفت بعدشم به همه میگفتم اون یارو پامو بد گرفت تقصیر اون بود.