یکی از دوست دخترام یه خواهر دوقلو داشت با خودش مو نمی زد. دوستام نگران بودن چطور از هم تشخیصشون میدم. گفتم: "از هم تشخیصشون بدم که چی بشه؟"
@yakibooddigenist · ۲۴۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۸۲ رأی)
یکی از دوست دخترام یه خواهر دوقلو داشت با خودش مو نمی زد. دوستام نگران بودن چطور از هم تشخیصشون میدم. گفتم: "از هم تشخیصشون بدم که چی بشه؟"
درس زندگی: اگه مامان به اون جوکای بابا میخنده که اگه برای مدیر فورجوک تعریف کنه، با گرز "بیشتر تلاش کن" میزنه تو کشکک زانوش، بدون که شب قراره مامانش اینا بیان اونجا.
یا این گربهِ داره انگلیسی حرف میزنه یا اون قرصی که به خوردم دادین، آرامبخش نبود!
یا همین سه تا خانمی که ازم سبقت گرفتن، معلوم نبود داشتن با هم خمیازه می کشیدن یا ترمز بریده بودن.
شوهر عمه م بعد از ورشکستگی به عمه ی 130 کیلوییم گفته بود: "تو تنها داراییمی که 3 برابر شده."
تو نوجوونی یه بار چشمو بازکردم دیدم وسط یه پارتی ام؛ شبش مامانم در حین بازجویی پرسید: "اونجا چیزی دیدی که نباید می دیدی؟" من: "آره، بابا رو!"
یکی از خانمای فامیل گفت: "دارم به 40 سالگی نزدیک میشم!" پرسیدم: "از کدوم طرف؟"
یبارم تو بچگی با بابام تو اتوبوس بودیم که یه خانم اومد تو جا نبود بشین، بابام مجبورم کرد جامو بدم بهش—ناگفته نماند تو اون سکانس تا قبل از سوارشدن خانم، من رو پای بابام نشسته بودم.
مزه ی خودکار این بانک یه جوریه که آدم خیال می کنه قبلا تو دهن خیلی ها بوده.
فاز 1 رژیم غذایی جدیدم: خالی کردن یخچال و کابینت ها از تمام مواد غذایی چاق کننده و هله هوله جات—جاتون خالی، چسبید ها!
خانم عزیز، اگه وقتی بیدار میشی می بینی دارم ماساژت میدم و صبونه تو آوردم تو تختت، جوابش یه"آخیش، یه نمه پایین ترِ" – نه این همه کولی بازی و"تو تو خونه ی من چیکار می کنی؟"
تو بچگی خونوادم زیاد خونه عوض می کردن، اما منم بچه ی تیز و بزی بودم، یه ماه نشده پیداشون می کردم.
تنها خوبی رژیم غذایی سالم اینه که وقتی میری سر یخچال، داد نمی زنی "آخه اسفناج های آب پز یه آدم گیاهخوار خوردن داره؟ هرکی خورده الهی حناقش بشه، از گلوش نره پایین!"
هیچ دردی بالاتر از این نیست که بفهمی خانمت وسطش خوابش برده و تو داشتی نیم ساعت تنهایی سریال مورد علاقه ش رو می دیدی.
من شبا قبل خواب یه جوراب زنونه سرم میکنم، هم از شر پشه ها در امونم، هم اگه خونه مون رو دزد زد، خیال می کنن منم یکی از اعضای باندم.
یبارم یه خانم توریست چینی یه دوربین عکاسی بهم داد؛ نمی دونم چی گفت، چون چینیم زیاد خوب نیس، ولی نظر لطفش بود—هنوز داریمش.
اومدم دکتر. هیچ کدوم از مریضایی که اینجا تو نوبتن نمی دونن چرا اونجام جوش درآورده؛ فکر کنم باید بشینم تا دکتر خودش بیاد.
من از اوناش نیستم که وقتی زنگ میزنم بهت، با خیال راحت بتونی بذاری رو اسپیکر. خلاصه از ما گفتن بود.
گارسون گفت هرجا میخوای بشین— فقط موندم چرا این سه تا خانم اینجوری به همدیگه نگاه می کنن و دیگه حرف نمی زنن؟
بدم میاد وسط اختلاط های رمانتیک و احساسی عطسه م میگیره—و این دوست پسر دوست دخترا می فهمن رو درختم.