دست دلم رابه عقل سرم گره میزنم زمانی که احساس تنهایی می کنم تا باهم قاطی بشوندو مرا به یاد تو نندازند وتمام معادله های عالم رابه هم میزنم تاثابت کنم عشق با این چیزا ازبین میرود.
@ارمیس · ۸۶ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)
دست دلم رابه عقل سرم گره میزنم زمانی که احساس تنهایی می کنم تا باهم قاطی بشوندو مرا به یاد تو نندازند وتمام معادله های عالم رابه هم میزنم تاثابت کنم عشق با این چیزا ازبین میرود.
فانتزیم اینه راننده اتوبوس واحدها که ۵دقیقه برا کاری بانک میرن تو این وقت من برم مثل هواپیما رباها بگم همتون تو تله افتادین میخوام مقصدتون تغییر بدم میریم ترکیه اونجا کودتا تموم شده حال میده بعد مسافرا بخوان پیاده شن اسلحمو دربیارم بشین سرجات راننده که میاد من بگم میخاستن پیاده شن من نزاشتم فانتزیه دارم.
نیستی،میخواستمت ،هیچ وقت بهت نگفتم،خودم هم بعدها فهمیدم که چقدر دوستت داشتم،نیستی،من این سال ها خیلی رنج کشیدم،نیستی،ببینی.من شبیه خودم دیگر نیستم زیادفرق کردم اما دلم ،دلم هنوز همان است.
من بهار رادر اردیبهشتی خلاصه میکنم که صدای گنجشک ها هنگام صبح مرا به وجد می اورد هوای اردیبهشت را نفس می کشم ولذت میبرم وخدارا سپاس می گزارم.
دیروز یه مرده تو خیابون داشت فضای سبز رو باقیچی کوتاه میکرد واقعا داریم به کجا میریم ما.
من هیچوقت ندانستم عشق چیست،فقط بعضی وقتا خودم را بیشتر خوشحال یافتم،فقط بعضی وقت ها اطرافیانم از اخلاق من تعجب میکردند،مثلا یه روز مادرم یه غذایی پخته بود زیاددوس نداشتم ولی به خاطرعشق ازش تشکر کردم فقط بعضی وقتا دلم هری میریخت پایین،فقط بعضی وقتا قلبم تند تند میتپید،فقط بعضی وقتا زیادتو خودم بودم،فقط بعضی وقتا حواسم پرت بود فقط بعض وقتا فکرم درگیر بود فقط بعضی وقتا....اما الان از اون حس راحت شدم به خدا قول دادم حرفشو نزنم.
خدارا سپاس میگویم بخاطر تمام نعمت هایی که داده است گاه ما بندگان از خداچیزی میخواهیم که شاید به صلاحمان نیست نمیدهد چون حکمت دارد شاید زمان ان نرسیده باشد باید به خداوند توکل کنیم وایمان داشته باشیم انچه خدامیخواهد ان خواهد شد خدای مهربانم دوستت دارم اگر گاهی صبرم را از دست دادم من را ببخش ،خدای مهربانم.