:|طنز دیوونگی|:
داشتم تصور میکردم ی روزی توی امتحان دینی
سوالی میومد ک جوابش "اعتقاد ب معاد" میشد
و من ب جای "اعتقاد ب معاد" مینوشت�
.
.
.
"اعتقاد ب مواد" (از این کارا زیاد میکنم :]) . . .
اون موقع بود ک مصحح دست ب خیر ب جای دادن نمره ی "بیست" ب من
از "بیست" نفر از مواد فروشان،نفری یک گرم مواد گرفته و "بیست" گرم مواد ب در خونه ما پست مینمودند
(شاید بگین از کجا مطمعنی "بیست" میشدی
وا معلومه دیگه،مگه میشه همچین مصحح دست ب خیری نمره کم ب دانش آموز بده!)
خلاصه
"بیست" کیلو مواد ب در خودمون میرسید و در لحظه "بیست" نفر از مأموران نیروی انتظامی من و "بیست" کیلو موادو دستگیر و ب کلانتری منطقه "بیست" میبردن . . .
بعد از "بیست" روز بالاخره تکلیفم مشخص میشد و حکمم صادر
و محکوم میشدم ب "بیست" سال زندان!
و بعد از "بیست" سال به وسیله ی "بیست" گلوله اعدام و تیر باران شده و "شهید" راه مواد میشدم :|
.
.
.
انا روان پریش
نه ببخشید
انا الروان بریش
(ب احترام دستور زبان عربی)