آرامش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان هلو های، با دشمنان اوکی بای.
@saßa · ۱۴۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۹ رأی)
آرامش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان هلو های، با دشمنان اوکی بای.
كاش دستگيره داشتم ديگه راه نميرفتم، هركي رد ميشد ميگفتم داداش قربون قدت منو ازينجام بگير بذار اونجا.
مرتضی پاشایی باز آهنگ جدید داده. بنظرم بهتره یه کنسرت بده و به شایعاتی که درمورد مرگش هست پایان بده راحت شیم.
ما دماغمون بزرگ نیست، صورتمون کوچولوئه.
حافظ هر وقت از یه حرفی خندش میگرفته میگفته: ساقیا لطف نمودی، دهنت سرویس باد :|
ملکا ! مها ! نگارا !
صنما ! بتا ! بهارا !
متحیرم ندانم
که تو خود چه نام داری
دختره تو پارک دانشجو ازم پرسید جناب نمیدونید برف نیمه مرداد کی شروع میشه؟ گفتم مگه اونموقع برف میاد؟! گفت آقا اسم نمایشه!
سر امتحان مراقب اومد بهم گفت تو که مشخصه بلد نیستی حداقل برگه سوالت رو بده برم کپی بگیرم برگه کم اومده.
همانا از کم شعورترین افراد آنهایی هستند
که دو شاخه ای را که یک نفر در پریز فرو کرده دکور پنداشته ، آن را میکشند
و دوشاخه ی خود را فرو می کنند!
پسرِ یارو مرده. بابام رفته دلداریش بده گفته
حالا خیلی هم پسر خوبی نبود
الکی شلوغش کردید.
. من نگران فردایم نباشم و چایی ام را بنوشم نیما یوشیج میاد خرج زندگیه منو میده؟؟
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
موافقید که تا شیش صبح بیدار بمونی و درس بخونی
خیلی راحت تر از شیش صبح بیدار شدن و درس خوندنه؟
من پاییز رو خیلی دوست دارم آقای مجری
آخه تو پاییز با دوره خانم آشنا شد�
من ماه های پاییزم این شکلی شده: مهر ،آبان،دوره
آخه آذر بگم دوره خانم ناراحت میشه
. یه بچه گذاشتم رو پام دارم تکونش میدم بخوابه. همین فرمون پیش برم شیرایی که خورده تبدیل به کره میشن میتونیم صبحونه بخوریم.
یه همسایه داشتیم به خانمش می گفت منزل. خانمش اومده بود خونه ما پیش مادرم، اومد دنبالش. برادرم در رو باز کرد؛ آقاهه گفت «منزل ما اینجاست؟» برادرم گفت «نه، منزل شما ته کوچه است». بنده خدا در همه خونه ها رو زده بود.
از دوستم یه آدرس سخت پرسیدم، برگشت نگام کرد گفت: می شه نری؟
وقتی اسم بچه تون رو می ذارین پرها�
ما هم می تونیم پرهام صداش کنیم؟
یا باید بگیم پرهات؟
بابام سرعت نصیحت کردنش به ۴۵ اندرز بر ساعت رسیده در حالی که خود لقمان حکیم در دوران اوجش به بیشتر از ۳۷.۵ اندرز بر ساعت نرسید.
مرد در ماشین رو کوبید.راننده میگه:هووی گاو چه خبرته؟
مرد دوباره در رو بازکرد،کوبید!
راننده: چته؟؟
مرد: هیچی، دم ام جا مونده بود.