ت

تنها يگانه

@پروردگارا · ۲۱۴ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۶ رأی)

م
پیام

خواهرم اول دبستانه معــدلش بيست شده بـابـامم داشت
قربون صدقش مى رفت كــه : خوشگل بابا ، عسل بــابــا
شاگرد اول بابا ، جيگر طلاى بابا .....!!!
خلاصه منم حسوديم شد گفتم : پس مــن چى بابا ...؟!!
من چغندرم ...؟؟!!! بابام خيلى جدى برگشت گفت :
بلانسبت چغندر ...!!! حيـف اون چغندر نيست خــودتــو
باهاش مقايسه ميكنى ...!! :-O
مــــــن :<(((((((((((
چغندر :>)))))))))))
هيچى ديگه الان با هاچ و نِـــل سه تـــايـــى داريـم دنبال
خانوادهامون مى گرديم ..........!!!!!

م
پیام

سوتى ..... سوتى ..... سوتى
يه همسايه داريم تَـــهِ تَـــهِ سوتيه ديروز اومــــده بود
كارت عروسى دخترش و بـه ما بده من و مــــامــــان
بابامم داشتيم دم در عمومو بدرقه مى كرديم ايـــــن
عموى ما هم با شوهر اين خانم هميشه كل كل دارن
البته به شوخى بعدعموم به اين خانم گفت به محسن
بـــگو اگه بدون كارت دعوت هم كسى رو راه مى دن
منم با كل خانواده برسيم خدمتون خانم همسايه ه�
اومد تعارف كنه به جاى :
تشريف بياريد ** قدمتون رو تخم چشمون **
نه گذاشت و نه برداشت ، گفت :
خواهش مى كنم اين حرفاچيه حتما تشريف بيارين
** تخم تون تو چشمون ** :-O
خودتون تصور كنيد قيافه عمو و بابام رو ....!
من و مامانمم كه به گاز زدن زمين و زمان پرداختيم
هم چنانم در حال گاز زدنيم .
بابامم بيست وچهار ساعته تو خونه رژه ميره و هى
با تعجب به خودش مى گه :
تعارف ناموسى .....!!! O o
مگه داريم ...... مگه ميشه ..........!!!!! :< (((((

م
پیام

غصه هايت را به من بسپار
دل من تاب ريختن اشك هايت را ندارد
آن شب مهتابى
تو از عشق گفتى و من از عاشقى
تو براى عشق گريستى و دل من ويران شد
نمى دانى ، هر بلور از اشك هايت
چه بى رحمانه ، به جانم خنجر مى زند
اشك هايت را به من بسپار
من ، مثل باران بهارى مى گري�
تا صداى خنده هاى تو
آسمان را به حيرت اندازد ..........!!!!!

م
پیام

سركارىِ تاريخى ، واقعى و خنده دار
ميگن حاكم يكى از شهرهاى قديم ايران كه صاحبِ يك
دوجين بچه زيبا و باهوش و دوست داشتنى بوده بـراى
سركشى به يكى از روستاهاى اطـراف شهرش ميره و
بچه هاى كدخدارو مى بينه كه خيـــلى آشفته و زشت و
كثيف ، درهم مى لوليدند با طعنه به كدخدا ميگه :
توى روستاىِ به اين قشنگى با آب وهواى تميز وغذاى
سالم ، چرا بچه هاى تو اينقدر زشت شده اند ؟
كدخدا خيلى مظلومانه و سر به زير جواب ميده :
قربان ما كه مثل شما كمك نداريم ؛ تــــوى دِه و دستِ
تنها ، بچه از اين بهتر نمى شه ........!!!!
دمت دمادم گرم كدخدا، تودهنى ازاين قشنگتر نميشد
به قول فاميل دور : من ديگه حرفى ندارم

م
پیام

بچه ها سلام راستش من هنوز نفهميدم فاز اين سريال كيميا
چبه ؟! سر وته نداره كاش بجاش يه سريال از زندگى نامه ى
شهيد محمد جهان آرا و روزهاى اشغال و آزادى سازى شهر
خرمشهر ساخته ميشد باور كنيد از زندگى اين شهيد و شهر
خرمشهر ميشه يك سريال با كيفيت پونصد قسمتى سـاخت .
من يادمه اولين نوحه اى كه تو مسجد جـامع خرمشهر بعد از
آزاد سازى خونده شده اين بود :
ممدى نبودى ببينى شهر آزاد گشته
خون يارانت پر ثمر گشته
حيفه اينهمه هزينه اى كه صرف ساخت سريال بـى محتواى
كيميا شده . براى شادى روح شهداى هشت سال دفـــــــاع
مقدس على الخصوص شهيد محمد جهان آرا و ياران بـــــا
غيرتش صلوات .

م
پیام

تنــــها چيزى كـــه در هستى هـــرز نمى رود
** عشق ** است .
همان طــورى كـــه همه ى رودهـــا بـه دريــا
مى ريزند .....
همه ى حكايت هاى عاشقانه ى ما نـــيز بــه
خدا مى رسند .
ما ، رودهاى كوچك عشقيم و خدا درياست
پس آگاهانه عاشقى پيشه كن ........!!!!