دیروز رفته بودیم عروسی یکی از فامیل,
وقتی عروس دوماد اومدن تو همه واسشون دست میزدن من�
اونجا شروع کردم به گریه کردن :|
تازه بعد از چن دیقه عمق فاجعه رو فهمیدم :||
سریع رفتم دسشویی تا 3 نشه,
"بی شوهری چ میکنه با عادم" :|
@zhila banoo · ۵۸ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳ رأی)
دیروز رفته بودیم عروسی یکی از فامیل,
وقتی عروس دوماد اومدن تو همه واسشون دست میزدن من�
اونجا شروع کردم به گریه کردن :|
تازه بعد از چن دیقه عمق فاجعه رو فهمیدم :||
سریع رفتم دسشویی تا 3 نشه,
"بی شوهری چ میکنه با عادم" :|
.
مرد ها باید بدانند که وقتی زنی نگران است,
دلش می خواهد حرف بزند.
مردان باید گوش کنند و هیچ راه حلی ارایه ندهند...
"باربارا دی آنجلیس"
دلیلِ اینــکه من هیکــلـم خوب نمیــشه اینــه که
وقتی خستـه م فقــط میخورمــ!!!
و تمــــــامِ روز خســـته م /_*_*_
#^_^
من از همِه ي دوســتام متنفــرم ولي وقتي به عكـسا و لحظه هايِ خــوبي كـه باهمـ داشتـيمـ فـكـ ميكنم، تازه ميـفهمم چقــد دلــم براشــون تنگِ :(
وایبــرم که نقشِش کـمرنگ شد و داره میره تو لیســتِ
نوستــالژیها :|
اونوقتــ عمــه ی بزرگــوارمانــ الان joined to viber :|
هــروقت مــن تو خــونـــه غــذا دٌرس میکنم,
بابام واســه اینکه حِرصه مامانــمو درآره میگه: دس پخت تو از
مامانت بهتره !!
مامانمم کُله ظرفارو میده من بشــورم :|
پدرم چرا منو قربانی میکنی عاخه؟! >_<
ان شالله ! به حق پنج تن حامله بشن،
اون پِسرايي كـه تو اينترنت دُختــرنــ . (:
کسی جز تو از دردهای درون من آگاه نیست..
کسی جز تو چون تو برای زمانِ بزنگاه نیست..
کجــاست ای یار آغـــوشـــِ تـــو!
تنها چیزی در ان تخصص دار�
پنهان کردن احساساتم است...
وقت کنکور بود یه فشار و استرسی بدی روم بود شبا هذیون میگفت�
اون لحظه هر سوالی ازم میپرسیدن جواب میدادم!!
و همه چیو لو میدادم :|
حالا سوالای خیلی خیلی خصوصی بماند :|
خوب شد دوس پسر ندارم وگرنه الان جام سینه ی قبرستون بود... :||
من هیچ دوستی نمیخواهم..
نیاز ندارم کسی نوازشم کند..
نگرانم شود..
دلسوزم باشد..
دوستم داشته باشد..
به حرفهایم گوش دهد..
و هیچوقت تنهایم نگذارد..
وقتی همه ی اینها در تو خلاصه شده اند..
مرسی از بودنت خـــدایــــم!
فوُر اِورِ من ^_^
تمام چیزهایی که توی زندگیم دوست دارم یا
"غیرقانونیه یا چاق کننده س یا دوست دختر داره :|
لباس گلی گلی ام را بپوشم..
موهایم را ببافم ..
بنشینم روی ایوان تو را ارزو کنم ..
و ناگهان از ابتدای کوچه برایم ظاهر شوی :)
لپ هایم سرخ شود..
چیزی نمی گویی اما نگاهت یه دنیا حرف را به من منتقل کند :)!!!
.
.
همین نگاه را دوست میدارم :)
"من" و "تو" باهم غریبه ایم...
ولی چشمانمان طوری باهم حرف میزنند
که گویی سالهاست "لیلی و مجنونیم" :)
میخوام لااقل یکی باشه که:
من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم میزنم ...
جوجه تیغی: شماها چرا همیشه خوشحالید و نگران این نیستید که دنیا داره نابود میشه؟!
.موش صحرایی 1: داداش رازمونو بهش بگیم؟
موش صحرایی 2: راستشو بخوای ما خیلی گاگولیم :)
.
.#: )
عصر یخبندان...
گاهی قدرت
یه لمس ساده.یه نگاه زیبا.یه گوش شنوا و یه توجه کوچیکو جدی نمیگیریم
ولی همینا هستن که زندگیو زیبا میکنن 3> :)
بهم دل نبند ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام شوهرم نمیده ! :D