A

AKBAR57

@AKBAR57 · ۲۳۵۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۸۶۰ رأی)

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

‏خانما یه نوع قهر دارن که نه تو میدونی برا چی قهرن نه خودشون میدونن چرا قهر کردن فقط میدونن که باید قهر باشن.
تازه باید موقع نازکشی طوری نازشونو بکشی که قهر نکنن که چرا قهر کردن و تو متوجه نشدی که چرا قهرن!
به همین سادگی به همین خوشمزگی!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

‏داشتم توی گوشی فیلم می‌دیدم
زیر چشمی به بابام نگاه میکردم نیم ساعت بود زل زده بود بهم
برگشتم نگاهش کرد�
داد زد : این که نمرده خانوم ، تکون خورد
زیر حلوا رو خاموش کن!!!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

من انقدر تو خونه کم حرفم که پارسال عید تو خونه تکونی بابام‌ داشت منم با وسایل اضافی مینداخت دور،
عموم اومد وساطت کرد نذاشت !!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

رازبقا داشت میگفت لاشخورهاااا در حال نزدیک شدن هستند.
یه دقیقه بعد شوهرعمم اینا زنگ آیفون رو زدن.
حقیقتا برگام ریخت از این پیشگویی
‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

یادتونه ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺘﺎ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ
ﻻﻣﺼﺐ ﺳﻮﺑﺎﺳﺎ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ میگفت:
ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﯾﻢ
ﻣﯿﺰﻭﮔﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺳﻮﺑﺎﺳﺎ ما میبریم!
تازشم کاکرو ازون سمت زمین تو دلش میگفت نمیذارم ببرید!
یادش بخیر ، چقدر دلا به هم نزدیک بود قدیما.
چقدرم ما اسکول بودی�
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

اما خدا به هیچکس مثل اصحـاب کهـف حال نداد...
ساعت 5 بعد از ظهر ایمان اوردن تا 9 رسیدن تو غار گرفتن خوابیدن 300سال بعد پاشدن یه صبحونه سبک خوردن و مردن و رفتن بهشت...
پارتی داشتن فکر کنم!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

‏بازگشت به زندگی فقط اونجایی که
معلم اشاره میکرد شما بیا پای تخته، میگفتی: آقا اجازه ما؟!؟
میگفت: تو نه، پشت سریت
قشنگ ‌یه دور میرفتیم تو کما و بر میگشتی�
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
پیام

مدیر حراست ما نظر لطفی به من داره. بهم گفت:" فلانی یک جوان خوب سراغ نداری ؟ میخواهیم یکنفر رو استخدام کنیم"
بهش گفتم :" یک جوان میشناسم معروف است به امین بودن و خوش اخلاقی .. سلامت است و انسان معتقدی است ... اما به ظاهرش خیلی میرسد. موهایش را بلند میگذارد و روغن میزند بسیاری از درآمدش را صرف عطر میکند. و البته دو نفر از عموهایش از معاندین اسلام هستند"
خندید و گفت:" بابا این که میگی وضعش خیلی خرابه. با ما و شرایطمون سازگار نیست. اینجا همه بچه هیئتی و مسلمون و انقلابی هستند. اصلا نمیشه نزدیک اداره ما هم بیاد"
بهش گفتم :" اینهایی که من گفتم مشخصات پیامبر اسلام (ص) بود"
هر دو نفر ساکت شدیم و دیگه صحبتی نکردیم!!i