امروز سر میز صبحونه خواست�
عین خارجیا ایمیلمو چک کنم ، گوشه لپ تاپ خورد به لیوان چایی ؛ ریخت رو پنیرا ،
بابام جوری زد تو سرم که آمریکای درونم مُرد ..
@حالم خوش نی · ۸۲۸۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۰۴۴ رأی)
امروز سر میز صبحونه خواست�
عین خارجیا ایمیلمو چک کنم ، گوشه لپ تاپ خورد به لیوان چایی ؛ ریخت رو پنیرا ،
بابام جوری زد تو سرم که آمریکای درونم مُرد ..
خیلی دلم میخواد بدونم اون دو تا بچه محلمون که تو گل کوچیک با دست جلوی دهنشونو میگرفتن بعد حرف میزدن تا بقیه نتونن لب خونی کنن مبادا استراتژیشون لو بره الان تو صف خرید بارسا هستن یا رئال
ساعت دو شب به بعد همش انگار میخوای به یکی که نباید پیام بدی چیزایی که نباید رو بگی.
خود من دیشب به رییس جمهور زیمباوه دایرکت دادم گفتم قیمت موز چنده؟
یبار به دوست دخترم گفتم خونمون خالیه دلش سوخت یه یخچال خرید فرستاد
به بابام میگم روز پدر کادو واست چی بخرم؟؟ میگه بابا یه جفت کفش کوهنوردی دیدم خیلی خوبه اونو بخر
مگه قبلا نمیگفتن: هیچیی همینکه تو سالم باشی موفق باشی واسه من کافیه؟ پس چیشد
یه بارم رفتیم خواستگاری یه دختر پولدار
بابای دختره گفت احساس میکنم به خاطر مال ومنال منه که اومدین خاستگاری دخترم
گفتم حالاما یه کم فضای خونه رونگاه کردیم، دلیل نمیشه این تهمت رو بزنین.
گفت : به اون کار ندارم باباتون چرا دارن کف خونه رو متراژ میکنن ؟!
خیلی بهم برخورد داداشمو از گاوصندوق آوردم بیرون و رفتیم
یک وقتهایی هست مچ خودت رو در حال انجام دادن کاری میگیری
که قبلا دیگران رو بابتش قضاوت کرده بودی .
خیلی هولناکه ، روبه رو شدن با خودت !
باز #نگـرانِ چی شـدی ؟
زمستـون میگذره
آسمون آبـی میشه
بارونـم بند میـاد...
کُلـی #دوسـِتدارمم هست
که قراره از من بشنَـوی
حسام عزیزی
اگه یه روز آلزایمرم بگیرم،
دستامو بگیری،
تو چشمام زل بزنی و بخندی،
شاید هیچی یادم نیاد، ولی دوباره عاشقت میشم
امروز سوار تاکسی شدم،هرکی سوار میشد ماسک نداشت راننده یه ماسک پارچه ای میداد بهش،موقع پیاده شدن میگرفت،نفر بعدی سوار میشد همون ماسکو میداد بهش ")))))
قشنگ پشمای کرونا و پروتکل های بهداشتی با هم ریخته بود
هیچوقت بهانه ی بیخود نیارید که نمیشه از صفر شروع کرد،
خدا شاهده من خودم همه چیمو از صفر شروع کرد�
تا تونستم الان برسم به اینجایی که منفی هشتاده
توی ایران همه مشاغل بعد از کار توی معدن، سختترین مشاغل دنیا هستند!
طبق استوریای اینستاگرام، ندیدن یار توی روزهای بارونی در رتبه سوم قرار میگیره!
یه بارم پسرخاله ام هفت ساله بود که تنهایی اومد ایران، رفتیم فرودگاه تحویلش گرفتیم...
شب نیمه شعبان بود
بهش گفتیم ببین همهی این خیابون ها رو برای اومدن تو چراغونی کردیم ها؛ جشن گرفتیم و شربت میدی�
بچه از فرودگاه مهرآباد تا خود خونه هی تشکر کرد اَزمون ، پراش ریخته بود
حتی اگر مطمئن شدی که هیچوقت دستت رو نمیشه، بازم «خیانت»نکن. هیچی زیباتر از این نیست که آدم پیش وجدان خودش سربلند باشه…
مِثلِ شَربَتهای تَلخِ کودَکیهایَم شُدی
ناگوارایی وَلی مَن را مُداوا میکُنی...
زنگ زدم نظافتچی برا خونه تکونی عید و نظافت
گفتم: کار میکنید؟
گفت:آره،
ولی با توجه به شرایط کرونا بصورت آنلاین و مجازی
گفتم: یعنی چطور
گفت: من میگم، شما انجام بدید
عاشقانه هایم را
بعد از رفتنم میفهمی ؛
مثلِ
معروف شدن
شعر های شاعری
پس از مرگش !
ما معمولیا عمدا خوشگل نیستیم تا کسی وابستمون نشه
اونقدر سینگل موندم ک وقتی اسم خودمو تایپ میکنم کیبورد گوشی ایموجی عقاب رو پیشنهاد میده
خوشیامون شده مثه وقتایی که معلم نمیومد، تا میرفتیم تو حیاط بازی کنیم مدیر از پشت پنجره داد میزد برید سر کلاس میخوام باهاتون ریاضی کار کنم.
همینقدر کوتاه!