به خاطر بسپار
بهار می اید به ترانه به نسیم به شکفتن به شقایق
اما اگر از امدنش خواب روی
اگر از امدنش نشئه ی طعم عسل باغ شوی
یا که چشمان غزال به درستی بردت تا شب خواب
سرنوشت باقیست و زمستان جاریست..
@faaz · ۳۱ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)
به خاطر بسپار
بهار می اید به ترانه به نسیم به شکفتن به شقایق
اما اگر از امدنش خواب روی
اگر از امدنش نشئه ی طعم عسل باغ شوی
یا که چشمان غزال به درستی بردت تا شب خواب
سرنوشت باقیست و زمستان جاریست..
و هرگز دست های ما بی گناه نبود ..
در ترکیبی که ساخنیم و گفتیم "تقدیر" بود
گناهانمان را به گردن هیولایی انداختیم که ان را "سرنوشت "نامیدیم
و هرگز "اراده ی" ما دور نبود...
ادمیست دیگر...
یک روز حوصله ی هیچ چیز را ندارد..
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور ..
"حسین پناهی"
چقدر احمقانه است
برای فهمیدن حقیقت از طنابی بالا بروی که از دروغ بافته شده...
من را به گناه بی گناهی کشتی ...
بانوی شکار اشتباهی کشتی ..
بانوی شکار دست کم میگیری ...
من جان دهم اهسته تو هم میمیری ..
"علیرضا اذر"
...
و ادمهایی ک اگر فراموشی نبود...
قطعا بدی هایشان کمرنگ نمیشد
سال تحویلتان بهار ...
سال من اما از اواسط پاییز..
بس که بد میگذرد "زندگی "اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد "عید" کنند...
بیراهه رفته بودم "ان شب"
دستم راگرفته بود و میکشید
زین بعد همه عمرم را "بیراهه "خواهم رفت....
چه جهنمیست ترسیدن از تمام انسان هایی ک روزی عاشقانه نگاهت میکردند...