ع

علی چاوشی

@علی چاوشی · ۶۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۹ رأی)

.
.......ترین ادم دنیا ۱۱ سال پیش
پیام

خوشبختی یعنی
غروب از سر کار خسته برم خونه
ولی به جا استراحت پسر و دختر شیطون و با نمکمو بزارم رو پشتم و مث اسب تو خونه بهشون سواری بدم
اونایم هی پاهای کوچولوشونو تکون بدنو بگن برو اسب خوب من تندتر برو تندتر ...
از اون ورم خانوم خوشگلمم بخنده و ازمون فیلم بگیره ...^___^

.
.......ترین ادم دنیا ۱۱ سال پیش
جوک

همه ی آدما یه کودک درون و یه خر درون دارن
که بعضی موقعها آدمو بد جور ضایع میکنن ...
.
.
.
حالا وای به اون روزی که این دوتا دست به دست هم بدن ...
اون موقعست که کره خر درون آدم شکوفا میشه و دیگه کاری از دست کسی برنمیاد ...
فقط باید دعا کرد ... !!!

.
.......ترین ادم دنیا ۱۱ سال پیش
جوک

میخواستم از خونه برم بیرون بلند گفتم : کسی بیرون کاری نداره؟
بابام: اول ماشینو بشور بعد رو
من : ما که ماشین نداریم بابا
بابام : الکی مثلا داریم ...
مامانم : بیا این آشغالارو بگیر رفتی بیرون با خودت بنداز تو سطل آشغال (با خودم) برگشتنیم یه دونه از این لگن قرمزا بگیر بیار
داداش بزرگم : سر رات یه سر برو خونه ی مریم اینا (نامزدش) زیر شلواریمو ازش بگیر بیار ....من 0_0
داداش کوچیکم : ای ول منم باهات میام
من : اصلا غلط کردم نمیرم ...
بابام : پس برو ماشینو بشور ...
.
.
.
شانس آوردم خواهرم تو اتاقش خواب بود ... !!!

.
.......ترین ادم دنیا ۱۱ سال پیش
پیام

روزگاراست دیگر ... عوض میشود ...
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت میزند
دیروز که حسنک با کبری چت میکرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است،
کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پترس چت میکرد ...
پترس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد ، پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود ، او نمیدانست که تا چند لحظه ی دیگر سد میشکند ، پترس در حال چت کردن غرق شد،
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما او حوصله نداشت ، ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را دربیاورد ، ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت ، قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد ، کبری و مسافران قطار مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت خانه مثل همیشه سوت و کور بود.
الان چند سالیست که کوکب همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد ، او حوصله ی مهمان ندارد ، او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد ، او کلاس بالایی دارد او فامیلهای پولدار دارد او آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت اما او از چوپان دروغگو گِلِه ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد ...
به همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان ما آن داستان قشنگ وجود ندارد ... !!!

.
.......ترین ادم دنیا ۱۱ سال پیش
جوک

داداشم یه گودزیلا داره 4 سالشه ، دختره
یه روز اول صبح بیدار که شد گیر داد به مامانش که باید برام رژ و لاک بزنی
اونم براش زد،سر سفره ی صبحانه هم خرما بود
حالا میخواست خرما ورداره میگفت لاکام پاک میشه میگفتن بزار خرما بزاریم دهنت میگفت نه رژم پاک میشه،از طرفی ام دلش خرما میخواست
همه مونده بودیم چجوری مشکل این نیم وجبیو حل کنیم ؟
گریه هم که میکرد کل خونه تو دهنش جا میشد ... !!!
اصن یه وضی شده بود ...