سارافون چیست ... ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تلفن سارا ...
ناموسن کشف خودم بود ...
به همین برکت ... !!!
@علی چاوشی · ۶۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۹ رأی)
سارافون چیست ... ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تلفن سارا ...
ناموسن کشف خودم بود ...
به همین برکت ... !!!
ما که راضی شده ایم رزق مقدر شده را
نکشیم ناز گدایان توانگر شده را
ای کاش یه روز ببینیم توی ایران، آمار مطالعه و خرید کتاب،
از آمار خرید لوازم آرایشی سبقت گرفته.
کاش در حد آرزو نمونه…
گلومو پاره کردم اما این مرد�
بهم گفتن که دیوونه است عاشق نیست
کسی باور نکرد این آدم بی شکل
به غیر از عشق با چیزی موافق نیست ...
- - - - - - - - تنها
کاش میشد به بعضیا فهموند نگفتن دلیل بر نفهمیدن نیست ... !!!
خوشبختی یعنی
غروب از سر کار خسته برم خونه
ولی به جا استراحت پسر و دختر شیطون و با نمکمو بزارم رو پشتم و مث اسب تو خونه بهشون سواری بدم
اونایم هی پاهای کوچولوشونو تکون بدنو بگن برو اسب خوب من تندتر برو تندتر ...
از اون ورم خانوم خوشگلمم بخنده و ازمون فیلم بگیره ...^___^
کچله میره آرایشگاه همه بهش میخندن
میگه چیه اومدم آب بخورم ... !!!
* ستاد یادآوری جک های قدیمی و بی مزه *
اونایی که پستشون تا 24 ساعت بالای صفحه ی اول میمونه
مطمئن باشید کنار تختشونم پریز برق دارن ... !!!
همه ی آدما یه کودک درون و یه خر درون دارن
که بعضی موقعها آدمو بد جور ضایع میکنن ...
.
.
.
حالا وای به اون روزی که این دوتا دست به دست هم بدن ...
اون موقعست که کره خر درون آدم شکوفا میشه و دیگه کاری از دست کسی برنمیاد ...
فقط باید دعا کرد ... !!!
میخواستم از خونه برم بیرون بلند گفتم : کسی بیرون کاری نداره؟
بابام: اول ماشینو بشور بعد رو
من : ما که ماشین نداریم بابا
بابام : الکی مثلا داریم ...
مامانم : بیا این آشغالارو بگیر رفتی بیرون با خودت بنداز تو سطل آشغال (با خودم) برگشتنیم یه دونه از این لگن قرمزا بگیر بیار
داداش بزرگم : سر رات یه سر برو خونه ی مریم اینا (نامزدش) زیر شلواریمو ازش بگیر بیار ....من 0_0
داداش کوچیکم : ای ول منم باهات میام
من : اصلا غلط کردم نمیرم ...
بابام : پس برو ماشینو بشور ...
.
.
.
شانس آوردم خواهرم تو اتاقش خواب بود ... !!!
روزگاراست دیگر ... عوض میشود ...
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت میزند
دیروز که حسنک با کبری چت میکرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است،
کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پترس چت میکرد ...
پترس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد ، پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود ، او نمیدانست که تا چند لحظه ی دیگر سد میشکند ، پترس در حال چت کردن غرق شد،
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما او حوصله نداشت ، ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را دربیاورد ، ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت ، قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد ، کبری و مسافران قطار مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت خانه مثل همیشه سوت و کور بود.
الان چند سالیست که کوکب همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد ، او حوصله ی مهمان ندارد ، او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد ، او کلاس بالایی دارد او فامیلهای پولدار دارد او آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت اما او از چوپان دروغگو گِلِه ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد ...
به همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان ما آن داستان قشنگ وجود ندارد ... !!!
داداشم یه گودزیلا داره 4 سالشه ، دختره
یه روز اول صبح بیدار که شد گیر داد به مامانش که باید برام رژ و لاک بزنی
اونم براش زد،سر سفره ی صبحانه هم خرما بود
حالا میخواست خرما ورداره میگفت لاکام پاک میشه میگفتن بزار خرما بزاریم دهنت میگفت نه رژم پاک میشه،از طرفی ام دلش خرما میخواست
همه مونده بودیم چجوری مشکل این نیم وجبیو حل کنیم ؟
گریه هم که میکرد کل خونه تو دهنش جا میشد ... !!!
اصن یه وضی شده بود ...
چیزی که تو فروشگاه ها رو وسایل میزنن : لطفا دست نزنید ... !
چیزی که من میخونم : وقتی کسی حواسش نیست دست بزنید ... !!!
من عاشق خلاقیت اون دخترایی هستم که میان
جکای در مورد خودشونو برعکس میکنن واسه پسرا میگن ... !!!
یه روز یه لره ، کرده ، ترکه ، آبادانیه ، قزوینیه ، اصفهانیه ، شیرازیه ، شمالیه ، و ...
.
.
.
مثل مرد جلوی دشمن وایسادن تا کسی نگاه چپ به خاک و ناموسشون نکنه ... !!!
من تو خیابون یه دختر خوشگل که میبین�
یه جوری خودمو میگیرم
که با هفت تا سند و وثیقه هم آزاد نمیشم ... !!!
بیشتر از آنچه که برای موفق بودن تلاش میکنی
برای با ارزش بودن تلاش کن ... !!!
.
( من و انیشتین همین الان یهویی )
ما همینیم ...
به لبخندی دلگرم میشویم و
به اخمی دلسرد ...
من هر وقت رانی میخر�
به آخرش که میرسم قوطیشو از کمر جِر میدم
و اون چن تیکه ی موندرو در میارم میخورم ... !!!
والا ...
مادرم از شهرستان زنگ زده بعد از احوالپرسی،میگه کجایی؟
میگم تو 4جوک�
میگه کجا؟
میگم تو 4جوکم 4جوک
میگه باشه من که نمیدونم کجاست ولی فقط مواظب باش
معتادت نکن ... !!!