بـا تـو قـدم زدن را
دوست دارم..
بـه جـای خـانه
بـرایت
جـاده خـواهم سـاخت...
@arash1992 · ۲۷۳۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴۹۵۷ رأی)
بـا تـو قـدم زدن را
دوست دارم..
بـه جـای خـانه
بـرایت
جـاده خـواهم سـاخت...
بیا که بی تو نه سحر را طاقتی است و نه صبح را صداقتی؛ که سحر به شبنم لطف تو بیدار می شود و صبح، به سلام تو از جا بر می خیزد..........
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج . . .
دنیای سادهای داری�
گاهی اگر …
دعوا میکنیم،
سر این است
که من عاشقتر�
یا تـو . . .
احساست رانفس میکش�
نگاهت رامیخوان�
قلبت رامینواز�
صدایت رامیبوس�
سکوتت رامیشنو�
ازعاشقانه هایت برای خودم لباس میدوز�
دیوانه نیست�
فقط یک جورخاص که کسی بلدنیست
عاشقت هستم . . .
زمستان
یک تو میخواهد
یک تو که دستانش را بشود
بی هیچ دلهرهای گرفت
یک تو که بشود
این خیابانهای یخ زده را
گرم قدم زد ...
یا مهدی فاطمه (س) کجایی مولا جان...
کجایی مولا جان که دلها پریشان است و جانها دردمند
دلها درگیر دنیاست و چشمها جادو شده ی لحظه های زود گذر
دلها شیفته ی لذت های دنیوی و دستها گرم ِ گرمای فانی ِ دنیا
پاها دوان به سوی نیازها
و قلب ها آکنده از تیرگی های گاه و بیگاه
خسته ایم آقا.. خسته ای دست و پا دل بسته
به دادمان برس یا پسر فاطمه (س)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم . . .
"هیچ گاه دوست داشتن هایِ پر دلیل را
دوست نداشته ا�
مثلا این ها که می گویند
عاشقِ چشمانش شد�
یا دیگری می گوید
عاشقِ شانه هایش..
یا چه می دانم هرچه!
اصلا معنی ندارد
وقتی کسی می گوید چرا دوستش داری؟
باید نگاهش کنی ،
لبخند بزنی ،
و بگویی
چون
دوستش دارم ..."
بـاید ، کـه دسـت از گـنه بـرداریم / مـایی ، کـه ادعـای یـاری داریـ�
/از خـوب و بـد امـور مـا مـعلوم است / سـربـاز امـام عصر یـا سـربـاریم . . .
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج . . .
بـلا کـه بـد نیست
راستـی دیـدی؟
تـو آن بـلای قـشنگی کـه آمـدی بـه سـرم...
یـک نـفر
تـنها یـک نفر
از تـمام جـهان کـافی اسـت
کـه ایـمان بـیاوری
زنـدگی ارزش زیـستن را دارد!
مـن و
عـشق و
دل دیـوانه
بـساطی داریـ�
عـقل هـی فـلسفه مـیبافَد و
مـا میخندیم. . .
یـک روز نـسیم خـوش خـبر مـی آید/ بـس مـژده بـه هـر کـوی و گـذر مـی آیـد /عـطر گـل عـشق در فـضا می پـیچد/ مـی آیی و انتـظار سـر مـی آیـد . . .
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج . . .
به من که خیره میشوی،
بادگیر باد را در خود حبس میکند
سیم های تیر چراغ برق سر کوچه،
به هم میرسند
نگاهم که میکنی
به ظلمت مردمک ایمان می آورم.
نگاهم کن
نگاهم که میکنی،
بهار میشود
کور باد چشمی که نتواند پاکی را ببیند....
خاموش باد دهانی که نتواند از پاکی بگوید...
و مرده باد کسی که بخواهد دشمن پاکی شود...
و نقی یعنی پاک ...
السلام علیک یا امام هادی النقی علیه السلام . . .
خودت که نمی دانی
اما به صبح میمانی!
نگاهت، لبخندت
یا همین صبح بخیر گفتنت
گرما و روشنیست
که جان میبخشد مرا
بتاب بر من
آفتاب من...
ﺑـﻪ ﺗـﻮ ﺑـﺪﻫﮑﺎﺭﻡ
ﺩﺳﺖ ﮐـﻢ ﯾـﮏ ﺟـﺎﻥ ،
ﺑـﺮﺍﯼ ﻫـﺮ ﻟـﺒـﺨﻨﺪت ...
جان جانان که میگویند را
تا وقتی تو نبودی نمیدانستم،
حالا فهمیدم جان جانان تویی
و من همانی که به جان خودت قسم
جان میدهم به جان تو . . .
غريبه ام با جهان؛
با خورشيد و ماه اش ؛
از آن زمان كه آفتاب ِمن
از جانب قدمهاي تو برآمد،
و ماهتاب روي تو در طالع ام نمود...
رويم بسوي توست
اي هميشه آشنا ...
بـاران یا بـرف ... چـه فرقی مـیکند ؟
تــــــــــــو که بــاشی ، هــوا کـه هــیچ
زنـــدگی خــوب است . . .
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻮ
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ
ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﺗﻮ
ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ
ﺗﻮ
ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ
ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ
ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻢ . . .