و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی
همین روزهاییست که
منتظــــر گذشتنش هســتیم . . .
@arash1992 · ۲۷۳۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۴۹۵۷ رأی)
و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی
همین روزهاییست که
منتظــــر گذشتنش هســتیم . . .
مـهربـانـم......
امـروز...
حـواس شـهر
پـرت بـرف است
حـواس مـن
امـا.....
هـنـوز درگـیـر گـرمـی دسـتان تـوسـت...
آدم تـــو زنـدگـیـش
یـهو
یکـیو مـیـبینه
کـه دیـگه بـقـیه رو نـمـیبینه . .
تـا بـحال کـسی را
بـه انـدازه ای دوست داشـته ای
کـه نـخـواهـی خـوابـش را
بـیـاشـوبـی بـا صـدای نـفـس . . .
یـادمـان بـاشد
مـا ازدواج مـیـکنیم کـه یـک زنـدگی "زیـبا "بـسازیم،
نـه ایـنکه
دوتـا زنـدگی "مـعـمولی "را خـراب کـنـیم!!
هـر چـقدر بـگویـیم مـردها فـلان..
زن هـا فـلان..
تـنـهایـی خـوب است..
دنیـا زشـت است..
آخـرش روزی قـلبـت بـرای کـسی تـنـدتـر مـیـزنـد !
رسـول خـدا مـی فـرمـایـنـد:
بـدانـید كـه بـهتـریـن انـسان هـا
كـسانـى هسـتـند كـه دیـر بـه خـشم آیند
و زود راضى شـونـد.
نهج الفصاحه
عــالـم امــروز پــر از مـاتــم و رنــج و مــحن اسـت
گـرد غـم بـر سـر هـر محـفل و هـر انـجمن اسـت
این چه شور است که بر پا شده در ارض وسـماء
این چه سوز است که درسینه هر مردو زن است
بــانــگ و فـریــاد بــه گــوش آیـــد از افــلاک مـگـر
رحــلت خــــتم رســولان وعـــزای حـــسـن اسـت
صلی الله علیک یا رسول الله(ص)
صلی الله علیک یا حسن بن علی(ع)
نه تـنها مــاتـم جان سوز پـرچـمدار تــوحـید اسـت
کـه هستـى شد سیه پـوش امام ممتحن امشب
گـهـى گـــــریـم ز داغ جــــانــگداز حــضرت خــاتـ�
گهى نالم چو نى درسوگ فرزندش حسن امشب
صلی الله علیک یا رسول الله(ص)
صلی الله علیک یا حسن بن علی(ع)
روزهای آخر پاییز شده و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم خواهیم شمرد !!
پـسر : یـه چـیز بـگم؟
دخـتر : آره بـگو
پـسر :تـو قـشنگـترین لـبخند رو داری کـه مـن تـو عـمرم دیـدم !!
دخـتر :مـن یـه چـیز بـگم ؟
پـسر : بـگو
دخـتر :اون فـقـط بـخـاطر وجـود تـوئه کـه وجـود داره . . .
عـاشـقی…
بـاید قـسمـته آدم بـشه…
وقـتی شـد یـهو بـخودت مـیای مـیـبـینی یـکی هست بـا هـمه فـرق مـیکنه!
وقـتی مـیـبـیـنـیش قـلبت تـند تـند مـیزنه…
بـهت مـحل نـذاره کـلافه ای؛وقـتی هـست خـوبی وقـتی نـیـست…
مـهم نـیست کـه بـا هـم قـهرین یـا آشـتی ؛ مـهم ایـنه که بـاشه ؛ پـیشت بـاشه،فـقـط بـاشه...
وقـتی هـم نـیـست جـاشو هـیچکس دیـگه ای پـر نـمـیکنه…
وایـن یـعنی بـهتـریـن و نـاب تـرین حـس دنـیا
اصـلا”یـعنی…
خـوده خـوده زنـدگی…
بـی تـردیـد در ایـن دنـیا
یـک نـفـر آنـقدر تـو را مـی خـواهـد
کـه گـویـی قـبل از تـو
هـرگـز کـسی در قـلب او
خـانـه نـداشتـه ...
قـشنـگ تـرین و لـذت بـخـش تـرین پـست
عـاشقانه ی کـوتـاهی کـه هـر دخـتـر و پـسری
مـیـتـونه بـزاره ایـنه که...
بـنویـسه مـنـو عـشقـم بـه هـم رسـیـدیـم...
بـسلامتـی اون روز...
اشـکـم را بـه دسـت بـاد مـی سـپار�
تـا سـلامم را بـه تـو بـرسـانـد
تـا حـداقـل اشـكام بـه كـربـبلات بـرسه
آقـا جـان مـحـتاج نـیم نـگاهـت هـستـم، ردم نـکن
الـسـلام عـلـیک یـا ابـا عـبدالله الـحـسین (ع)
یـک اربـعین بـه نـیزه سر یار دیده ام /یـک اربـعین چـو شـمع بـه پایت چکیده ام /یـک اربعین به ضربه شلاق ساربان/بـر روی خـارهای مغیلان دویده ام /یـک اربعین تمام تنم درد می کند/بـا ضرب تازیانه ز جایم پریده ام /یـک اربعین رقیه تو مُرد از غمت/اکـنون بدون او به کنارت رسیده ام/یـک اربعین به شـام وبه کوفه حماسه ها/بـاخطبه های حیدری ام آفریده ام/یک اربعین به چوبه محمل سرم شکست /همچون پدر ببین تو، جبین دریده ام /یک اربعین به ضربه سیلی ببین حسین/روی کبود و قامت از غم خمیده ا�
اربـعین حـسیـنی تـسـلیت . .
دیـده بـستـه ام از هـمه عـالم و دلـم در کـربـبلاسـت .
یـا عـزیـز زهـرا...مـارا بـطلب..
اگـر اربـعین کـربلا نـرفـتی غـصه نـخور
رقـیـه (س)
هـم اربـعین کـربـلا نـرفـت. . .
آدمیان جاودان میشوند...
اگر دریابند که از یک آغازند؛ و به یک پایان خواهند رفت؛
که در عبور از این یگانه راه، یکدگر را ببینند و ویران نکنند
که به هم عشق هدیه دهند
آنگاه زمین سپید میگردد، از عشق، مهربانی و گذشت...
و آبی آسمان درخششی بس عظیم خواهد یافت...
لـبـخند کـه مـیـزنـی ...
پـر مـیـشوم از بـهانـه هـای خـواسـتـنت
پـر مـیشوم از طـنـین خـوش صـدای نـفـسهایـت
و زمـزمـه های در گـوشـی ...