ت

تیارا

@نارین3n · ۲۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۰ رأی)

م
من... ۱۱ سال پیش
پیام

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت ، وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد سپس از شاگردان خود پرسید که ، آیا این ظرف پر است ؟ و همه دانشجویان موافقت کردند
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد .سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛
سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند
او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند : بله
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کردو گفت : در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم! همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت : حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست
توپ های گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند ( خدا ، خانواده تان ، فرزندانتان ، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان )
چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند ، باز زندگیتان پای برجا خواهد بوداما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان ، خانه تان و ماشین تان .ماسه ها هم سایر چیزها هستند مسایل خیلی ساده.پروفسور ادامه داد : اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان .اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه
به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین
با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابی ها هست همیشه در دسترس باشین.اول مواظب توپ های گلف باشین چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند.
موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین بقیه چیزها همون ماسه ها هستند
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت : خوشحالم که پرسیدی
این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست همیشه در زندگی شلوغ هم جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست!

م
من... ۱۱ سال پیش
پیام

زندگی حرکت است و صعود
زندگی تسلیم است وایثار
کارهایی درست و در زمانی مناسب
شهامت آغاز،آگاهی و ایمان به قداست ثانیه ها
تنها چیزی که به آن نیازمندی .
آنگاه نو خواهی شد،که کهنه را سراسر رها کنی
نباید در همانی که بوده ای بمانی
همیشه راه دیگری به سوی آگاهی پیش روی توست
بروی؛ببال و دگرگون شو.
نیرویی که به آن نیازمندی از ژرفا به سطح میجوشد.
به خود آگاهی میپیوندد ودیگر گونه ات میکند .
تازگی را بجوی
به توانایی هایت تکیه کن.
بی پروایی خودت را نشان بده
دگرسانی را بپذیر
حق خود را باور بدار،تا از آن تو گردد.

م
من... ۱۱ سال پیش
پیام

زنگ آخر بچه ها داشتند یواشکی خوراکی میخوردند.
معلم فهمید وبا مهربانی گفت:بچه ها اگر الان خوراکی بخورید نمیتونید غذای خوشمزه ای که مادرتون براتون درست کرده رو بخورید.
دانش آموزی در گوشه از کلاس زمزمه کرد: اگر مادر نداشته باشیم چی؟!؟!؟
.
.
.
سلامتی همه ی مادرا

م
من... ۱۱ سال پیش
پیام


دو تا خانم تو محل کارشون داشتند با هم صحبت می کردند ...
اولی : دیشب، شب خیلی خوبی برای من بود. تو چه طور؟
دومی : مال من که فاجعه بود. شوهرم وقتی رسید خونه ظرف سه دقیقه شام خورد و بعد از دو دقیقه رفت تو رخت خواب و خوابش برد. به تو چه جوری گذشت ؟
اولی : خیلی شاعرانه و جالب بود. شوهرم وقتی رسید خونه گفت که تا من یه دوش می گیرم تو هم لباساتو عوض کن بریم بیرون شام. شام رو که خوردیم تا خونه پیاده برگشتیم و وقتی رسیدم منزل شوهرم خونه رو با روشن کردن شمع رویایی کرد....
* گفت وگوی همسران این دو زن :
شوهر اولی : دیروزت چه طوری گذشت ؟
شوهر دومی : عالی بود. وقتی رسیدم خونه شام روی میز آشپزخونه آماده بود. شام رو خوردم و بعدش رفتم خوابیدم. داستان تو چه جوری بود ؟
شوهر اولی : رسیدم خونه شام نداشتیم، برق رو قطع کرده بودند چون صورت حسابشو پرداخت نکرده بودم بنابراین مجبور شدیم بریم بیرون شام بخوریم. شام هم بیش از اندازه گرون تموم شد و مجبور شدیم تا خونه پیاده برگردیم. وقتی رسیدم خونه یادم افتاد که برق نداریم و مجبور شدم چند تا شمع روشن کنم ...
نتیجه اخلاقی :
این که اصل داستان چیه، مهم نیست . شکل ارائه شما مهمه .

م
من... ۱۱ سال پیش
پیام

دوست من!همیشه روبه نور بایست اگر میخواهی سایه ی زندگیت سیاه نیفتد.همیشه خود را نقد بدان تا دیگران تو را به نسیه نفروشند .همیشه استاد تغییر باش نه قربانی تقدیر وهیچ گاه برای مردم تغییر نکن؛ این جماعت هر روز تو را جور دیگری میخواهند . مردم شهری که همه در آن میلنگند به کسی که راست راه میرود میخندند.