ن

نرگس

@narges1380 · ۲۳ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۰ رأی)

n
narges80 ۱۱ سال پیش
جوک

سلام تقريبا دو سه هفته پيش برا تفريح رفتيم با خانواده و فک و فاميل به يه امام زاده سرسبز اطراف شهر خلاصه خعععلى شلوغ بود از قضا من اونروز بدترين و ليز ترين کتنيمو پوشيده بودم بعد چون تقريبا اين امامزاده بالاى يه تپه بود کلا زمين اطرافش شيب داشت و چمنم بود بعد من داشتم مىرفتم که برم پايين خير سرم اونروزم فوق العاده خوشتيپ کرده بودمو همه زير نظر داشتنم منم خو ديگه خيلىجو گرفته بودم(عقده اى نيسم بوخودا)تو حال و هواىخودم نبودم که ناگهان درصد جو بالا رفت و سرازيرىرو دويدم ناگهان يه سنگ ... اومد جلوىپاىمن قرار گرفت و گوووووومببببب خوردم زمين نيم مترم نشسته با شيب زمين رفتم....حالا من اومدم ضايع نشم سريع بلند شدم پشت سرمم نگا نکردم که مامانم گفت چيزيت نشد اينجا بود که بمب خنده منو دومتر اونور تر انداخت حالا مگه خنده هموطنان گرامى قطع مىشد خلاصه که ابروم رف حالا خوب بود منو نمىشناختن. اين منم ∩__∩در ظاهر . اينم منم %>_<%در باطن

n
narges80 ۱۱ سال پیش
پیام

علم گفت در زاويه هاى متمم بايد يکى از زاويه ها قربانى شود تامتمم شوند و باهم بمانند اگريکى حاضر نباشد خودرا تغيير دهد ديگرى براى تشکيل متمم بايد خودرا با او هماهنگ سازد تا بتواند با او بماند....پرسيدم پس چرا وقتى من خودم را با ديگرىتنظيم کردم بهم نرسيديم؟
گفت حتما او خودرا با کس ديگرى تنظيم کرده......