م

مانیار

@مانیار · ۸۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱۹ رأی)

م
مانی پسر بد ۱۱ سال پیش
جوک

توی خانه ی سالمندان برای راحتـــــــی سالمندان یه سطالی بوده توش پر تـــف و خلــــط و دماغشونو میریختــن..
یکی میاد تف کنه دندون مصنوعیـــش میوفته اونجا ..
هیچــــی دیگه میخاد با دست ور داره دلش نمیاد سلطو سر میکشه تا دندونش بیاد سر جاش
مدیونی اگه فوش بدی ... خودمم حالم بد شد تا ی حال بهم زنی دیگه خدا نگهدار...

م
مانی پسر بد ۱۱ سال پیش
پیام

ﺯﻥ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﻣﺮﺩ : ﺁﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ
ﺯﻥ : ﺑﻬﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻦ
ﻣﺮﺩ : ﭼﺠﻮﺭﯼ؟
ﺯﻥ : ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﺑﺠﻨﮓ
ﻣﺮﺩ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺁﺧﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﺑﺠﻨﮕﻢ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺗﯿﮑﻪ
ﺗﯿﮑﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻌﺪﺵ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯﻡ
ﻧﻤﯿﻤﻮﻧﻪ … ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﮕﻮ؟ !
ﺯﻥ : ﻭﺍﯾﺒﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺑﺨﻮﻧﻢ :‏)
ﻣﺮﺩ : ﮐﻮ؟ ﮐﺠﺎﺱ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺮ ﭘﺪﺭﺳﮓ؟

م
مانی پسر بد ۱۱ سال پیش
پیام

سوار تاکسی شده بودم یهو دیدم رو داشبوردش نوشته “به یاد مریم”
به راننده گفتم داداش قضیه این مریم چیه ؟؟؟
گفت دوس دخترم بود ولم کرد
من فک کردم اگه ماشین خریدم باید رو داشبورد ماشین�
یه دفتر صد برگ بزنم آمار شکست عشقی هایی که خوردمُ بنویسم!

م
مانی پسر بد ۱۱ سال پیش
پیام

.
من بالاخره یه ﺭﻭﺯ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ
.
..
.
.
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﻧﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﺝ ﭘﯿﺰﺍ،
نه به خاطر اسباگتی
نه به خاطر آثار باستانی مهمش
نه به خاطر حوریان سرو قامتش
.
..
.
ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺩﯾﺪﻥ ﺭﻭﯼ ﮔﻞ
ﺣﻤﯿﺪ ﻣﻌﺼﻮﻣﯽ ﻧﮋﺍﺩ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﺍﻋﺰامی ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺭﺭﺭﺭررررررﺭﺭﻣم�
.