ع

عزیز

@بچه مردم · ۲۵ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)

ب
بچه مردم ۱۲ سال پیش
جوک

دوستم کارمند دانشگاهه،
بهش اس زدم سرم خیلی درد میکنه بیا منو از کلاس صدام کن کمی هوا بخورم.
طرف اومده میگه:ببخشید استاد، طالبی دارین؟؟؟؟
.
استاد میگه: تو ماشین، اره!
استاد سوییچ میده طرف کلی خوشحال میشه میره طالبی هارو بر میداره، سوییچ پس میاره کلی تشکر میکنه ، میره.
.
.
.
.
.
مدیونید اگه فکر کنید اون طرف دوستم بوده و نام فامیلی ام طالبی !!!

ب
بچه مردم ۱۲ سال پیش
جوک

به دخترهمسایه مون علاقه داشتم،خواستیم بریم خاستگاری،ولی مثل اینکه از من یا از ما خوششون نمیومد.یکبار گفتن داره درس میخونه.
یکبار گفتن فعلا بچه ست‌.
یکبار هم بهانه دیگه.
خلاصه قسمت شد رفتیم خواستگاریش.
عروس خانوم برای همه چایی اوردن.
بعد از چند دقیقه یه جرعه از چایی رو ک خوردم متوجه شدم چایی عادی نیست.یه نگاه به استکانم کردم دیدم بععله رنگش هم عادی نیست..دختر لج کرده تو چایی سم ریخته!غلط کردم نخواستمش بابا،با سماجتم خونوادم رو هم گرفتار کردم.
با ایما و اشاره به خونواده فهموندم چایی نخورن،مسموم شده.مادرش هم بیخبر هی میگفت بفرمایید چایی سرد نشه،ماهم لب نمیزدیم.داشتم زیر لب با پدرم همفکری میکردیم چطور بهم بزنیم بریم....
.
.
.
یهو دیدیم مادر عروس وحشت زده رفت سمت اشپزخونه
.
.
.
دختر،خاک تو سرت،شیوید دم کردی!

ب
بچه مردم ۱۲ سال پیش
جوک

یه روزی عموم از طریق ایمیل هماهنگ کرده بود ساعت ۶ به وقت ایران میخواد خونمون زنگ بزنه....همه اون روز،تو خونه حواسمون بود که قرار امروزه.
من(کاش پام میشکست،قطع میشد،له میشد)رفته بودم حموم.
اونجا صدای تلفنو شنیدم.یهو توی مغزم از این اژیرهای اتش نشانی زده شد که این حتما عمویه.
از زیر دوش پرت کردم خودمو بیرون،به در و دیوار میخوردم اما راهمو ادامه دادم تا رسیدم پذیرایی،پام ک رسید به سرامیک افقی لیزیدم تا تلفن.خونین و مالین که رسیدم ب تلفن،دیدم ۴ چشم بهت زده رو من خشک شدن.یه نگاه دیوانه اندر روانی که به سرتاپام انداختم،فهمیدم چی شده!!!..
هیچی دیگه الان چن ماهی هست از اتاقم در نمیام..اخه با چه رویی!!!
بابام چن باررفته مخابرات دعوا گرفته شماره واقعی اون کسی که زنگیده بودو بدن ، اونام همش شماره عمو رو میدن...
منم خودم تو شک ام،یعنی کی بود؟؟؟!!!! که من اینطوری رم کرده بودم!!!!
نکنه نامزد دارم!!
عموم که دختر نداره!
تازه با این عمومم هیچ وقت خوب نبودم!!

ب
بچه مردم ۱۲ سال پیش
پیام

همیشه که دستامو پر از ارزو میکردم میاوردم پیشت،یه شب که اومدی دم در،ناگهان چشم در چشمت شدم.
.
.
الهی برای چشمهای ارزومندتو بمیرم.تو کوزه گری که از کوزه شکسته اب میخوری.
از امشب برای ان چشمهای ارزومند تو هم دعا میکنم.
انشالله روزی تو هم به ارزویت برسی.
مرا در صراط مستقیم ببینی...