من روزی
خانه ام را
بی پنجره می سازم،
بی روزن.
تا پای اسارت
به لحظه های من و پاییز باز نشود..
@Puck · ۶۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۵ رأی)
من روزی
خانه ام را
بی پنجره می سازم،
بی روزن.
تا پای اسارت
به لحظه های من و پاییز باز نشود..
ﯾﮑﺒﺎﺭ، ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺻﺪﺍ ﺯﺩﯾﺪ
ﻋﻤﺮﯾﺴﺖ ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺘﺎﻥ
نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون
ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . .
آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد …
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو
دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
تنهایى راه رفتن سخت نیست … !
ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتی�
تنهایى برگشتن خیلى سخته …
جایی نمانید که مجبور باشند شما را تحمل کنند
جایی بروید که بودنتان را جشن بگیرند....
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمیکنیم،
ما حتی روی کرهء زمین هم زندگی نمیکنیم.
منزل حقیقی ما، قلب کسانی ست که دوستشان داریم.
زیر باران بیقراری چشمهای�
با چتری از وجود او
آهسته قدم نزن
حسرت روزهای بارانی را نمیخوری
اینجا همیشه هوا بارانیست!
ﻗﺒﻠﻨﺎ ﺗﻮﯼ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﺪﺍﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﻋﻼﻑ ﺑﻮﺩﻥ
ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﻩ!
ﺍﻻﻥ ﺗﻮﯼ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﺪﺍﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﻋﻼﻑ
ﻭ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﻩ!
ما سینه زنان رسم جنون باب نمودی�
جان و سر خود هدیه به ارباب نمودی�
از عمق درون ناله و فریاد نمودی�
با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم