m

mahdiyeh

@mah-banoo · ۱۲۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۶۲ رأی)

M
Mah -گودزيلا ۱۰ سال پیش
جوک

مامانم داشت تو تلگرام مى چرخيد منم داشتم متن هاشو واسه خودم مى خوندم
يهو خواست به كسى پيام بده به جاى پى وى نوشت وى پى منم گفتم مامانى وى پى نه پى وى يهو خيلى جدى برگشت گف بى تربيت بى شخصيت جلو منم فحش مى دى
منo_o
مامانم-_-
بازم من:|
پى وى:)
فحش:|

M
Mah -گودزيلا ۱۰ سال پیش
جوک

عاغا من يه روز رفتم خونه خالم بعد دختر خالم خيلى كرموعه خيلى:| از شانس بده منم اون شب باهاش تنها بودم:|
اين خونه رو گرف تاریک کرد:| اول یه کتاب ترسناک درباره جن اورد خوند:| بعد ی فیلم ترسناک گذاشت :| چون نتونستم زیرنویساشو بخونم فقط همین قدر فهمیدم ک یه جن بود ک با اره برقی اینو اونو نصف میکرد:|منم ک مثل سگ از جن میترسم:|
خلاصه موقه خواب شد، این ماسکا هست شبیه صورت ارواحه:| اونو گذاش رو صورتش نصف شب اومد بالا سرم نشست قرآن میخوند،یدفه چشامو وا کردم اینو دیدم ای جیغ زدم ای جیغ زدم فک کردم عزراییله:((( دختره وحشى:((((

M
Mah -گودزيلا ۱۰ سال پیش
جوک

عاغا من يه روز رفتم خونه خالم بعد دختر خالم خيلى كرموعه خيلى:| از شانس بده منم اون شب باهاش تنها بودم:|
اين خونه رو گرف تاریک کرد:| اول یه کتاب ترسناک درباره جن اورد خوند:| بعد ی فیلم ترسناک گذاشت :| چون نتونستم زیرنویساشو بخونم فقط همین قدر فهمیدم ک یه جن بود ک با اره برقی اینو اونو نصف میکرد:|منم ک مثل سگ از جن میترسم:|
خلاصه موقه خواب شد، این ماسکا هست شبیه صورت ارواحه:| اونو گذاش رو صورتش نصف شب اومد بالا سرم نشست قرآن میخوند،یدفه چشامو وا کردم اینو دیدم ای جیغ زدم ای جیغ زدم فک کردم عزراییله:((( دختره وحشى:((((

M
Mah -گودزيلا ۱۰ سال پیش
جوک

خواب دیدم با رفیقم قراره یه کلاهبرداری خیلی خفن انجام بدیم و کلی پول به جیب بزنیم.. خلاصه .. من یهو متحول شدم و گفتم: من نیستم..! شروع کردم به رفتن ولی رفیقم هی اصرار می کرد: علی! وایسا یه ذره دیگه فکر کن، پولدار میشیم.. کجا گذاشتی داری میری!؟ همچنان که داشتم میرفتم گفتم من پول حروم از گلوم پایین نمیره، خودت تنها انجامش بده.. اونم نه گذاشت و نه برداشت، گفت: خوب لااقل استخاره بگیر!
یعنی رفیقایی دارم که بعضا تو خواب هم عقل و هوش درست و حسابی ندارن :|

M
Mah - گودزیلا ۱۱ سال پیش
پیام

مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيا�
پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کني�
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه
شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت
معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق
پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد
مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت .
..... خلاصه این چرخه هنوزم ادامه داره
سرکاری بود نه