آلپاچینو: ببینم رابرت تا حالا آدم کشتی؟
رابرت: آره، یه زن رو
آلپاچینو: با اسلحه یا سلاح سرد؟
رابرت: هیچکدوم، با احساساتش بازی کردم...
@leila74 · ۱۹۳ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۷ رأی)
آلپاچینو: ببینم رابرت تا حالا آدم کشتی؟
رابرت: آره، یه زن رو
آلپاچینو: با اسلحه یا سلاح سرد؟
رابرت: هیچکدوم، با احساساتش بازی کردم...
می خواهمش...
مثلِ خوابِ دمِ صبح، پنج دقیقه بیشترش را...
مثلِ لذت های یلدا، چند ثانیه بیشترش را...
مثل کتلت های مادر، یک عدد بیشترش را...
می خواهمش، هر لحظه بیشتر و بیشترش را...
ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ،
به خودم میگویم: در دیاری که پر از دیوار است،
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ...؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ
ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ !
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!
ﺗﻮ " خدﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭ " ﺧﺪﺍ "
ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧر با توست...
#سهراب_سپهری
#ديالوگ
+ شده تا حالا با کسی برخورد کنین که به
دلتون بشینه ؟
_ آره ولی به دلشون ننشستم !
+ ینی چی ؟
_ ینی قبلنا یه نفر به دلشون نشسته بود !
#شب_های_روشن
ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟
آنا: چه فرقی میکنه؟
وقتی دوتاشون بد هستند!
ادوارد: وقتهایی که باهات حرف میزنم و حواست پیش یکی دیگهس،
این میشه رنج.
آنا: خب درد چیه اون وقت؟
ادوارد: اینکه با اینحال باز دوستت دارم!
#رابرت_کیوساکی
عشق يعنی دير بيايد؛ زود برود
و تو سالها
با خاطره ای كوتاه؛
نفس بكشی
بخوابی
خواب ببينی
قدم بزنی
و ساده بگويم ديگر زندگی نکنی...
#محمدحسین_صالحی
میگویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم میمیرد. این درست نیست. عشق نمیمیرد، تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود. عشق نمیمیرد؛ خود آدم است که میمیرد.
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
#ویلیام_فاکنر
نخلهای وحشی
نمیدانم عشقت را چه کسی برایم برید و چه کسی برایم دوخت
از اول هم سایزش به من نخورد
اتاق پرو هم بود
اما می دانستم اندازه ام نیست
اما آن قدر در نگاه اول خوشرنگ بودی که گفتم هر طور است میپوشم
راستش به زور خودم را در دلت جا کردم
از هر جا فکر کنی درزش را زدم
از غرورم
از گذشته ام
از دوستانم
از هر کجایش که تو دوست نداشتی من درزش را باز کردم تا
اندازه ام شود
گفتی یقه اش را دوست ندارم
گفتی دکمه هایش
خلاصه هر بهانه ای آوردی نه نیاوردم
حالا که اندازه ام شده
نگو که کهنه شده
خیاط این عاشقی خودت بودی
خودت بریدی و دوختی
من هم پوشیدم
#شیرین_رازدشت
دیگر ناگهانی لبخند نمی زنی
و انگار غم سال ها
در نقطه ی کورِ خانه
منتظر مانده بود
تا حرف دلـش را به ما بزند...
خیره به چشم هایت که می شوم
شوخی نیست
جدی نیست
چیــزی نیست...!
،
چه اندوهی ست
کنارِ نگاهت یکی باشد
دلی نباشد...
این تنهایی نیست که پیاده رو ها را مَحزون کرده است
بی کسی درد دارد...
.
#امیرمحمد_مصطفی زاده
احساس میکنم خداوند زنها را با پاستیل گچی نقاشی کرده و نهایت سلیقه اش را برای آنها گذاشته است،
زنها آمده اند تا عاشق باشند، چه مادر، چه خواهر، چه همسر، چه دختر کوچولوی دوازده ساله...که عاشق بازیگر و خواننده های معروف میشود. و عکسهایش را در داخل درب کمد می چسباند..
زنها شاید پارک دوبل را درست یاد نگیرند ویا هرگز قانون آفساید فوتبال را تشخیص ندهند...اما پای مسابقات بیشتر از مردان جیغ میکشند....آنها آمده اند تا رنگ زرد و کرمی...یا رنگ صورتی و گلبهی...دو رنگ متفاوت باشند..یا رنگهایی مثل مغز پسته ای، فسفری، یشمی...جان بگیرند... ما مردها به همه ی آنها میگوییم سبز.... زنها آمده اند تا زیبا باشند.. شاید ساعتها بروی کفش پاشنه بلند راه بروند.. ساعتها ثابت بشینند تا لاک ناخنشان خشک شود... و همه ی اتاق را بوی تند لاک ناخن بردارد...
هرروز مدتها جلوی ایینه آرایش کنند..
ابرو بردارند..
موهای خود را..طلایی، ماهگونی...یا قهوه ای N7 کنند.. اتو بکشند یا با بیگودی فرشان کنند.
اما درنهایت.. نقاشی پاستیل گچی خداوند را تکمیل میکنند.. بدون آنها ما فقط املت میخوریم، یا از روی تنوع نیمرو....
بدون آنها دنیای ما.. پاستیل ژله ای، عروسکـ، خرس پشمی... النگو.. گوشواره ی گیلاس و گردنبند مروارید نداشت...
زنها جیغ میکشند.
گریه میکنند.
قهر میکنند.
خانه را بهم میریزند، اما دیر تر از مردها میشکنند و تمام دغدغه ی شان با یک آغوش محکم مردانه آرام میشود.
حتی دیرتر از ما مردها سرما میخورند.. و وقتی سرما میخورند مثل ما مردها غش نمیکنند.
آنها راننده کامیون نیستند.. اما مقصد تمام راه ها هستند...
ساختمان سازی نمیکنند.. اما گرمای همه ی خانه ها اند...
بدون نقاشی پاستیل گچی خداوند دنیای ما سیاه و سفید بود...
سهراب رحیمی
سلاااااااام امیدوارم حال همتون توپ باشه.چن روز پیش مامانم با دوستاش که حدود
10تاخانم بودن دور هم خونمون جمع شده بودن منم رفتم کنارشون ببینم چی میگن داشتن
راجع به نظافت خونه وتمیزی میحرفیدن هرکدوم یه چیزی میگفتن مامان منم داشت
ازخودش تعریف میکرد که من خیلی خیلی به تمیزی واین جور چیزا اهمیت میدم،
یه دفعه از دهنم در رفت گفتم مامان یادته یه روز ابتدایی بودم زینب/خواهرم/برنجوبدون
اینکه نگاش کنه همین جوریدرس کرده بود که بعد فهمیدیم من مورچه های تو برنجو
با پیازداغ اشتباه گرفتمو همشو خورد�
یادت میاد؟؟؟یه دفعه همه ساکت شدن هیچی دیگه مامانم اون لحظه به افق پیوست
ولی بعداینکه مهمونا رفتن از افق برگشتو حسابی حالمو جا آورد.
پانوشت:تنها قربانی اون مورچه پلو فقط من بدبخت بودم که هیچوقت مزش وفراموش نمیکنم...
لامصب مورچه هاشم خیلی گنده بودن
خاطرات واقعی
اول اینو بگم کتابخونه ای که من توش عضوم تو یه محله خلوت با کوچه های
باریکه.چن روز پیش من وخواهرم وقتی میخواستیم ازاونجا رد بشیم یه مرد�
توکوچه بود که شبیه...بود بیچاره اصلاجون نداشت را بره مام که جلوش رد
شدیم اون تازه چن قدم پشت سره مابرداشت منم که فیلم جنایی زیاد میبینم
به خواهرم گفتم بدو مرده داره دنبالمون میدوه خواهرمم خیلی ترسیدو( باچادرو
کفش پاشنه بلندش )همه ی اون کوچه ها رو دویید منم واسه اینه
بدتربترسونمش جلوتر از اون میدوییدم وقتی رسیدیم آخرکوچه دیگه
نمیتونستم خودمو کنترل کنم وعملیات گاز زدن کتابخونه رو شروع کرد�
خداییش من همیشه ساکتم فقط گاهی اوقات کرمم میگیره بیچا ره خواهرم
بااون کفاش جوری میدویید انگار سگ دنبالشه اصلاام نفهمید بهش کلک زدم
به سیبیل کلفت دختر همسایمون قسم که راسته
فک میکرد مرده واقعا دنبالمون بوده
سلام دوستان امیدوارم حالتون توووووووووپ باشه
چن روز پیش رفتیم خونه عموم دیدم پسرعموم تمام کلشو کچل کرده با ابروهاش.
زن عموم میتعریفید که پسرش رفته حموم خواسته خودش به موهاش مدل بده از اونجا که
پشت کلشو تو آینه نمیبینه به زن عموم گفته بیاد تو حموم از پشت موهاشو با ماشین صفر تا یه
جایی کوتاه کنه،خلاصه ماشینه از دستش در میره و تاوسط سره پسرعموی گرام یه جاده
صاف درس میکنه بعد پسرعموم لجش میگیره با همون ماشینه ابروهاشو میگیره درضمن فرد مذکور 25
سالشه.واقعا شما بگید فکو فامیله بی اعصابه بی مخه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟صدرحمت به فکو فامیلای
شما.به شلوارکردی بابابزرگو باباو داداشم قسم که واقعیت داشت
املامم توحلق همتون من شاگرد ممتازبودم
سلام دوستیان
امروز یکی ازفامیلامون هوس بزن بزن کرده بود بعد زنگیدن که بابا�
با چن تا ازمردای دیگه برن وساطت کنن.الان که بابام برگشت گفت بابایی
چرا همش تو اتاقی بیا سرتو بزار رو پام دلم برات تنگ شده
منم(o_O) تو دلم یه ذوقی کردم گفتم وای بعدعمری بابام مارو تحویل گرف.
سرمو گذاشتم رو پاش بعد مامانم اومد پیشمون ،بابام از دعوا تعریف میکرد ووقطایی
که حرص میخورد با دستش میزد تو سرم(منو با پاش اشتباهی گرفته بود)
وقتی حرفاش تموم شد جیم شدم تواتاق باور کنین همین الآن که دارم پستو مینویسمم
سرم درد میکنه .بابای محبتگره من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قررررررررررربوووووووووون محبتاش برررررررررررم
یادمه وقتی فوتبالیستها برااولین بارپخش شد3-4سالم بود.یه روزبچه های فامیل دورهم جمع شدنو
خواستن فوتبال بازی کنن همه اسم یه بازیکنوکه دوس داشتن رو خودشون میذاشتن.منم که توکارتنه
بیشتراز تارو خوشم میومد گفتم منم تاروام.وقتی اونا بازی میکردن من رو زمین نشستمو همش میگفت�
آخ ...پام...جیغ...آخ پام...(آخه تارو تو اون قسمتا پاش درد میکردو نمیتونست بازی کنه)منم فک
میکردم اگه بگی کی ای بایدهمه حرکات اونو انجام بدی.بچه های...
فامیلم همش بهم میخندیدن الآن که یادم میاد میفهمم که چه ابرمظلومی بودم واسه خودم...
سلام دوستان پست اولمه لطفا بحمایتین
یادش بخیر پارسال سره کلاس زبان تخصصی وقتی معلم میومد سره کلاس ومیگفت زبانتونو بیارین بیرون
همه ی بچه های کلاس زبون در میاوردن (15نفری)وقتی میدیدیم معلم حرصش گرفته میزارو گاز میزدی�
جالبش اینجابود که معلمم همیشه فراموش میکرد وقتی میادسره کلاس بهمون بگه کتابای زبانو در بیارین
واین موضوع هرجلسه تکرار میشد.