گفتگوی کاملاً جدی بین دو دخدر در تاکسی :
اولی : مربی تئاترمون قبلاً دستش تومور داشته !
دومی : تومور مغزی ؟!
اولی : نمی دونم ، اونشو نگفت !
@Zeinabp · ۳۳۴ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۹ رأی)
گفتگوی کاملاً جدی بین دو دخدر در تاکسی :
اولی : مربی تئاترمون قبلاً دستش تومور داشته !
دومی : تومور مغزی ؟!
اولی : نمی دونم ، اونشو نگفت !
آقاي مجري: ديوي داشتي اخبار ميديدي؟
ديوي: نه خاله،چقدر همه چيز ارزون شده! هرسال داره ارزون تر ميشه! چقدر ترافيک کم شده! ماشينا با هم تصادف نميکنن! مردم هي با قفل فرمون به هم محبت ميکنن! هي به خونواده هاي هم محبت ميکنن!
دختره ﻣﯿﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻣﯽ ،
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺫﻭﻥ ﺑﮕﻮ ...
.
.
.
.
.
.
ﯾﻪ ﺁﻫﯽ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ |:
پسرعمه:آقای مجری آخرَ سالهَ میخوام حلالیت بِطَلبِ�
اگهَ خوبی از من دیدین که نظَرَ لُطفَم بودهَ
اگهَ بدی دیدین، میخواستین نبینین
اگهَ با بعضی هاتون بَد حرف زدِم؛ کارَ خوبی کَردِم میخواستین بد حرف نزنین حَقتون بودهَ
اگه جواب پی ام ندادِم لابد حال نداشتِم، همیشهَ حال نداشتِم؛از این به بعدم همینــــهَ!!
تازَه به بعضیاتونِم تو دلِم فوش دادِ�
مشکلیهَ؟
به رییس جمهور ژاپن گفتن آمریکا نابودتون کرد، برنامه ای برای انتقام ندارید؟
گفت: پیروزیه ما اینه که در کاخ سفید روی میز ریاست جمهوریه آمریکا، تلفن پاناسونیک ژاپنی هست
بیاید دست به دست هم بدیم که پشمک حاج عبدالله رو بفرستیم روی میز اوباما
یه روز پیرمردی تخم عقابی یافت و آن را در لانه مرغ گذاشت، عقاب که بزرگ شد
.
.
.
.
هم جوجه مرغ ها را خورد هم خود مرغ را خورد! هم پیرمرد را خورد!! و هم گند زد به داستان اموزنده ما رفت!!!
دوست دختراتونو تو دید و بازدید عید ...
.
.
.
.
.
.
.
.
شوهر ندن صلوات
مورد داشتیم دختره تو مراسم کفن و دفن باباش
فامیلا بهش گفتن مشکی چقدر بهت میاد
با جنازهء باباش عکس انداخته گذاشته فیسبوک بالاشم نوشته :
ی روز خوب با پدر مرحومم !!!
بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،
ننه داشت از قدیما میگفت!
که یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید:
عزیزم مگه عقد کردی؟
با تعجب جواب داد نه!
ننه روشو برگرند و زیر لب گفت:
یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمی رفت نه ابروهاشو برمیداشت نه سرخاب سفیدآب میکرد...
بغل دستیش در گوشش گفت تا ننه نفهمیده پسری پاشو برو گمشو بیرون!
:|
چه تراژدیِ بزرگی میشود زندهگی
وقتی نهنگِ اقیانوس باشی
و عاشقِ ماهیِ برکه شوی!
رضا کاظمی
- به قول پسرخاله، آدما نباس دوست پیدا کنن، چون وقتی میرن دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی...
نمیتونی درد دل کنی یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی
همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت
هی بغض تو گلوت گیر میکنه، خفه ات میکنه...
آدما باس همیشه تنها بمونن
عده ای سرب وگلوله,عده ای ملیاردها.
هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا!
این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا
هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا!
عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو
هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا!
این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش
هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا!
این یکی در عمق دجله,آن يکی آنتاليا
هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا!
باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب
هر دو تا رفتند اما این کجا وآن کجا!??
نمونه یک شوهر رمانتیک:
زن:عزيزمممم شام بريم بيرون..
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.مرد:باشه عزيزم سفره را بنداز توحياط!!
به تمام کسانی که مهندسی رادرک کردند،به تمام کسانی که پلی ساختندازانتهای بن بست کوچه رفاه تابیکران،به تمام کسانی که خودراشبانه روزوقف کردندتاهمگان شبانه روزی روشن داشته باشند،به تمام کسانی که لذتش رافهمیدند نه آنان که تنها به نامش خوانده شدند...
روزمهندس روبه همه ي مهندسين و دانشجويان مهندسي فورجوكي تبریک عرض میکنم.( من خودم ترم 4مهندسي برقم
بعضی پرستارا جوری آمپول میزنن
انگار بی شوهریشون،
شکست عشقیشون،
انحراف بینیشون،
ریزش موهاشون،
جوش زیر پوستیشون،
خوشگلی دوس پسر همکلاسیشون،
تقصیر ماست ...!!!
مسولین رسیدگی کنن لطفاً..
بابام میگه :
چکار میکنی همیشه کله ت تو گوشیه .
گفتم :
تو کار صادرات واردات هستم .
میگه :
صادرات واردات چی ؟
گفتم :
جوک های این گروهو صادر میکنم به گروهای دگه و جک های اون گروها وارد میکنم به این گروه .
اونم عصبانی شد صادرم کرد تو کوچه
الانم تو پارکم
مردم چه پرررو شدنااااااا....
.
.
.
.
.
.
.
..
...امروز تو تاکسی پسره بغل دستم نشسته بود یهو دستمو گرفت برگشتم چپ چپ نگاش میکنم ...میگه الکی مثلا ما زن و شوهریم!!!!!!.
.
.
.
.
منم ولش نکردم بردمش خرید گفتم الکی انگارداری واسه خانومت کادو ولنتاین میخری
مورد داشتیم دختره تو خیابون
دزده جلوشو گرفته گفته موبایلتو بده بیاد
.
.
.
.
.
.
.
. دختره شماره موبایلشو داده
با هم دوست شدن الانم دوتا بچه دارن :| :|
مجبورن !
شوهر نیست میفهمی !!
شوهر نیییییییییست!
شاعرازکوچه ی مهتاب گذشت.لیک شعری نسرود.
نه که معشوقه نداشت.
نه که دیوانه نبود.
سالهاکوچه ی مهتاب خیابان شده بود....
ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻧﺸﺪﻡ...
.
.
.
ﺁﺧﻪ ﮐﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﮐﻠﻪٔ ﺳﺤﺮ ﺷﯿﺮ ﻭ ﭼﺎﯼ ﻭ ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻟﻮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺭﻩ؟